سعي كردم با او حرف بزنم اما تنها چشمانش را باز كرد. ميتوانست حرف بزند
اما آنقدر ضعيف و لرزان بود كه مفهوم حرفهايش را فقط خودش متوجه ميشد.
از او پرسيدم: از مسئولان چه انتظاري داري؟ بهسختي در پاسخ گفت: هيچ
انتظاري از آنها ندارم؛ چون خدا را دارم.
به گزارش خوزنیوز به نقل از فارس، شامگاه روز گذشته «سعدي افشار» هنرمند
پيشكسوت كشورمان پس از حدود سه روز بيهوشي در منزل و پس از حضور
آتشنشاني و اورژانس در محل، به بيمارستان سينا منتقل شد و سپس به منظور
رسيدگي بيشتر به بيمارستان آسيا انتقال يافت.
«سعدي افشار» به دليل شكستگي از ناحيه لگن به صورت بيهوش سه روز را در
منزل خود سپري كرد و در تمام اين مدت كسي از او خبر نداشت تا اينكه به
صورت اتفاقي يكي از دوستانش متوجه غيبت او شد.
وظيفه دانستم تا به عيادت او بروم. بنابراين بدون هماهنگي قبلي به بيمارستان آسيا رفتم.
در بيمارستان كسي سعدي افشار را نميشناخت؛ چرا كه نام واقعي او «سعدالله رحمتخواه» است.
پس از پرسوجو به طبقه سوم بيمارستان و اتاق شماره 301 رسيدم. بدن او
در اوج ناتواني روي تختي آرام گرفته بود؛ چشمانش به سختي و به ندرت باز و
بسته ميشد. گويي خواب است اما بر اثر درد زياد و به دليل تزريق مسكن،
بياختيار آرام گرفته بود.
روي ميز او پلاكي بود كه روي آن نوشته بود «ناشتا اتاق عمل» اما خبري
از عمل نبود زيرا علاوه بر مشكل مسائل مالي، رضايت عمل هم هنوز صادر نشده
است.
به گفته پرستار وي، او به دليل شكستگي در ناحيه لگن و ضعف جسماني حاصل از اين چند روز، بايد هرچه زودتر مورد عمل جراحي قرار گيرد.
پرستار بيمارستان آسيا ميگفت كه قرار است مسئولاني از خانه تئاتر و ديگر نهادهاي تئاتر مراجعه كنند تا هزينه عمل او را پرداخت كنند.
سعي كردم با او حرف بزنم اما قادر به حرف زدن نبود و چشمانش را به سختي
باز کرد. ميتوانست حرف بزند اما آنقدر ضعيف و لرزان بود كه مفهوم
حرفهايش را تنها خودش متوجه ميشد.
از تنها بازمانده دوران طلايي سياهبازي ايران پرسيدم: از مسئولان چه
انتظاري داري؟ به سختي در پاسخ گفت: هيچ انتظاري از آنها ندارم؛ چون خدا
را دارم.
به او گفتم: با مسئولان و دوستداران خود حرفي نداريد؟ گفت: جز سلامتي همه، چيزي نميخواهم و خواستهاي ندارم.