تاریخ انتشار: ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۱۳:۴۶
کد خبر: ۱۸۲۴۹
نسخه چاپی ارسال به دوستان ذخیره

وارده / من بی گناهم

عباس چهرازی از خوانندگان خوزنیوز  مطلبی را برای ما ارسال کرده که در زیر می خوانید:

یکم
ساعت حدود 12 ظهر پنجشنبه را نشان میداد که متوجه حال بد برادرم شدم و سریع خودم رو مهیای بردنش به بیمارستان کردم در حین حرکت متوجه شدم پول همراه ندارم از این جهت تصمیم گرفتم که تویه مسیر از هر عابر بانکی که دیدم پول در بیاورم ودر این اثنا بطور اتفاقی خودم رو در مفابل باجه ی شعبه یی دیدم که در ان حسابی دارم و حقوق ماهیانه ی خود را از ان بانک دریافت میکنم و اتفاقا کارتی که قرار بود از ان وجه برداشت کنم متعلق به این حساب بود .
در این وقت ساعت 12:20 رانشان میداد وپس از حدود 10 دقیقه معطلی نوبت به من رسید که پس از قرار دادن کارت در دستگاه متوجه شدم دستگاه کارتم را خورده .
در این وقت ساعت از 12:30 اندکی گذشته بود اما از طرفی که من مشتری ان بانک بشمار میامدم و ازطرف دیگر اینکه مشکل بوجود امده کاملا مربوط به بانک می بود از این رو ازنگهبان بانک خواستم که یا درب تازه بسته شده بانک را اگر مقدور است باز کند یا ابدکه به مسولان وهمکارانش بگوید که کارتم را بدهند چرا که تمام موجودی من در این حساب بود که نگهبان بانک باکمال خونسردی پاسخ داد بانک تعطیل است و اگر نروم رییس شعبه و حتی کلانتری را خبر میکند و... ادامه ی صحبت با وی را خالی از فایده دیدم پس از او خواستم که رییس شعبه را در جریان بگذارد و پس از امدن اقای رییس شعبه و توضیحات دوباره ی من و یاداوری این نکته که من مشتری شما هستم باکمال تحیر پاسخی که از اقای رییس شنیدم همانی بود که از زبان نگهبان شنیده بودم" که بانک تعطیل است و چنانچه محل را ترک نکنی کلانتری را خبر میدهیم"
ومن مات و مبهوت از این شکل برخورد پس از تنها چند دقیقه خود را در برابر مامور کلانتری دیدم و.......

دوم
ساعت 13:15 نشان میدهد که در کلانتری محل حاضرم و بابت اغتشاش در امنیت منطقه میبایستی از خودم در برابر این اتهام دفاع کنم و در این بین من دایما گوشزد میکنم که من بیمار دارم و اوضاع مزاجی بیمارم مناسب نیست و اینکه من از خیر کارت و پولم گذشتم اجازه بدید به بیمارم برسم که امر از طرف اقایان صادر میشود که راه ازاد شدن شما امضای پای اقرارنامه ا یست که در ان نوشته شده است "بنده... تعهد میدهم که دیگر در امنیت منطقه تشویشی بوجود نیاورم" پای تعهد را امضا میکنم و خودم را به برادرم میرسانم و پولی قرض میکنم و ...

سوم
ساعت 16:00 در راه برگشت از بیمارستان تلفنم زنگ میخورد . در انسوی خط یکی از بچه های مطبوعات است که میخواهد پرونده ای در مورد موضوع نقش تکریم ارباب رجوع و تا ثیر ان در پویایی سازمانهای دولتی تشکیل دهد و از من میخواهد سیاهه ای با این مضمون اماده کنم و من در این سو فقط میخندم و ...
captcha
آخرین اخبار