شهدا در طول دوران دفاع مقدس با اتکال به خداوند متعال ، اطاعت از ولایت و حفظ وحدت و حضور در صحنه توانستند در برابر مقابل حجم گسترده ای از دشمنان که از صدام و رژیم بعثی حمایت می کردند بایستند و اجازه ندهند یک وجب از خاک مقدس میهن اسلامی در اشغال متجاوزان بماند

یکی از این شهدای عزیز که عاشقانه و مخلصانه راهی جبهه های حق علیه باطل شد و سال ها در جبهه ها بود شهید علیرضا جعفر زاده از اهواز بود.
شهید علیرضا جعفرزاده در سال 1339مصادف با 13 رجب سالروز ولادت حضرت علی(ع) در اهواز پا به عرصه گیتی نهاد و او را علیرضا نام نهادند.
در خانواده ای ریشه دار و فاضل پرورش یافت ، بنا به رسم دیرینه خانواده در هفت سالگی نماز را از پدرش آموخت. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در شهر اهواز و با موفقیت پشت سر گذاشت. او نوجوانی آرام و متین و مودب بود که توجه بزرگان محله ، مسجد و مدرسه را به خود جلب می کرد.
در دوران تحصیل در دبیرستان ، مدتی در جلسات مبارزه با بهائیت شرکت کرد و کتابی در رد عقاید این مکتب ساخته روباه پیر نوشت. مبارزات او با حکومت طاغوت به همین جا ختم نشد. شهید جعفرزاده که شناخت کافی از فساد و خیانت رژیم پهلوی داشت در دوران مبارزات انقلاب اسلامی همراه با دوستانش در مبارزات و تظاهرات خیابانی شرکت فعال داشت. او بارها مورد تعقیب ساواک قرار گرفت اما دست از مبارزه برنداشت.
در سال 1357موفق به اخذ دیپلم در رشته ریاضی فیزیک شد. او در آن دوران جوانی پرکار و فعال بود که بر اثر تزکیه نفس و مطالعات عمیق به اوج کمالات انسانی رسیده بود.با پیروزی انقلاب اسلامی با تمام وجود در خدمت انقلاب قرار گرفت و گوش به فرمان امام خمینی(ره) بود.کانون فعالیت های علیرضا در مسجد جزایری اهواز بود.
خرداد سال 1359 به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اهواز پیوست. با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه های حق علیه باطل شتافت و زیرفرماندهی شهید غیور اصلی و در گردان بلالی حماسه های بی شماری در قالب شبیخون به مواضع دشمن آفرید.
او در روزهای نخست جنگ تحمیلی که دشمن با استفاده از شرایط آماده نبودن نیروهای مسلح و ناآرامی های حاصل از خرابکاری ضدانقلاب ، مناطقی از خوزستان را اشغال کرده بود دفاع جانانه ای از سوسنگرد ، بستان و اهواز و سایر شهرها و روستاهای خوزستان به عمل آورد تا اینکه در سال 1360پیشروی دشمن سد شد و با حضور مردمی و نیروهای مسلح وضعیت جبهه ها به نفع ایران تثبیت شد.علیرضا در همان سال در آزمون سراسری ورودی دانشگاه ها شرکت کرد و در رشته مهندسی دانشگاه شهید چمران اهواز قبول شد اما هیچگاه در دانشگاه حاضر نشد . او تا زمان شهادتش از مرخصی تحصیلی استفاده کرد. وقتی به او پیشنهاد ازدواج و ادامه تحصیل را می دادند می گفت'من فرزند جبهه ام'.
یکی از همرزمانش درباره او می گوید:' هوای دم کرده و شرجی در سال 1359رزمندگان سپاه اسلام را تشنه و کلافه کرده بود؛ وقتی علیرضا تشنگی همرزمان خود را دید به همراه چند نفر از دوستانش در دل تاریکی شب به عقب برگشت و در زیر گلوله باران شدید،با ماشینی پر از یخ به خط بازگشت در حالی که خود لبی عطشناک داشت.رزمندگان که بسیار خوشحال بودند با تعجب می گفتند چطور این ماشین را در زیر تیرباران و ترکش های پی در پی دشمن به اینجا رساندی! و رزمندگان پی بردند که این لطف خدا و شجاعت و ایمان قوی علیرضا بود.
او به سبب شجاعت و توان بالایی که داشت خیلی زود ابتدا به سمت فرماندهی گروهان منصوب شد. آن موقع در جبهه فارسیت بود. او دسیسه و خیانت بنی صدر و اهل نفاق را به خوبی تشخیص می داد. با تشکیل تیپ سه لشکر 7 ولیعصر(عج) علیرضا به سمت فرمانده گردان منصوب شد و با گردان زیر فرماندهی خود در عملیات مختلفی شرکت کرد. مدتی بعد مامور تشکیل گردان جدید رزمی به نام سلمان فارسی شد. او به اتفاق جمعی از همرزمانش این کار مهم را انجام داد.در ادامه خدمت فرماندهی گردان جعفر طیار(ع) و پس از آن گردان حضرت امیر المومنین(ع) را به عهده داشت که گردان های مزبور در عملیات مختلف شرکت کردند و حماسه های بی شماری خلق کردند. اوج کارهای خارق العاده شهید جعفر زاده در عملیات کربلای 5 بود که او فرماندهی گردان حضرت رسول ا... (ص) را به عهده داشت.
وی در عملیات غرورآفرین کربلای 5 در منطقه شلمچه شرکت کرد و جزو فاتحان شلمچه و عملیات کربلای 5 شناخته شد. شلمچه یک منطقه مهم و راهبردی بود و آزادسازی آن با شکست کامل دشمن مساوی بود و نیروهای خودی برای تصرف مواضع دشمن تلاش می کردند و دشمن در آنجا یک دژ محکم داشت. درجلسه فرماندهان ، شهید جعفرزاده را برای عملیات کربلای 5 انتخاب کردند و او نیروهای خود را تشویق و تاکید می کرد که باید این دژ را تصرف کنیم.او از تاکتیک و خلاقیت خود استفاده کرد و به نیروهای زیر امر خود دستور داد که نارنجک بردارند و همه در یک زمان نارنجک های ضامن کشیده را به طرف نیروهای دشمن پرتاب کنند. او در این عملیات و بسیاری عملیات های دیگر نقطه اتکای فرماندهان لشکر 7 ولیعصر(عج) بود و هرجا مشکل و گیری پیش می آمد همه نظرها به سوی شهید علیرضا برمی گشت. وی در ادامه عملیات مجروح و به پشت جبهه منتقل شد اما پس از مداوای اولیه به خط مقدم برگشت و افراد زیادی از دشمن بعثی را اسیر کرد.
پس از عملیات کربلای 5 خانواده به او اصرار کردند که همسری برای او برگزینند. پدر علیرضا در این باره می گوید:'علیرضا قبول کرد که برای او به خواستگاری برویم اما به شرطی که هرجا برویم بگوئیم که او فرزند جبهه است و تا جنگ هست از جبهه برنخواهد گشت.نزد چند خانواده که رفتیم و این مطلب را گفتیم پاسخ مثبت ندادند تا اینکه یکی از بستگانمان این شرط علیرضا را پذیرفت. نیمه شعبان سال 1366 آیین عقدی برای او گرفتیم تا تدارک مراسم عروسی را ببیند اما این عقد یک ماه و سه روز بیشتر ادامه نیافت.'
سرانجام این سردار که هفت سال افتخار حضور در جبهه و شرکت در عملیات های متعدد را داشت و در طول این مدت هفت بار مجروح شده بود در سحرگاه نوزدهم رمضان 1407روز ضربت خوردن مولایش حضرت علی(ع) و مصادف با 1366/2/28در حالی که وضو گرفته و آماده نماز بود تیر بر گلویش نشست و در حالی که یا حسین(ع) را زمزمه می کرد جاودانه شد و به برادر کوچک خود حسین که در عملیات رمضان به شهادت رسیده بود ملحق شد.
پدر این شهید بزرگوار در باره خصوصیات اخلاقی فرزندش می گوید: در 13سالگی علیرضا نمازش ترک نمی شد؛ روزه می گرفت و قرآن می خواند. وقتی به او می گفتم که تو کوچک هستی جواب می داد که باید عادت کنم اگر حالا روزه نگیرم دیگر عادت نمی کنم.
کوچک که بود مهربان و شوخ طبع بود بچه هایی که مانند خودش بودند را به پارک می برد بزرگ تر که شد کتب نماز به بچه های خاله اش و دیگر بچه های فامیل می داد و با جایزه آنان را تشویق می کرد.
پدر شهید ادامه می دهد: ' علیرضا جرات و شجاعت زیادی داشت و اعتقادات قوی نیز داشت به طوری که وقتی به او می گفتم در جبهه حواست باشد او در جواب می خندید و می گفت اگر باید شهید شوم که می شوم ولی اگر هنوز عمرم باقی است هیچ صدمه ای به من وارد نمی شود.
* تواضع و شجاعت شهید
از خصوصیات این شهید تواضع و شجاعت اش بود؛ آن قدر خاکی و متواضع بود که اصلا' تفاوتی بین سرباز ، نیروها و فرمانده نمی گذاشت ولی موقع کار قاطعیت داشت که این قاطعیت باعث پیروزی های بسیار زیادی شده بود.
به قرآن علاقه خیلی زیادی داشت و تعداد زیادی از آیات قرآن را از حفظ بود و معتقد بود که قرائت این آیات در مواقعی که مشکلی پیش می آید باعث نجات او می شود به طوری که در مصاحبه ای که در جبهه با او انجام شد جواب هایش را با آیات قرآنی می داد و در عملیات ها با توسل به قرآن راه نجات پیدا می کرد.
پدرش می گوید: زمانی که برادرش شهید شده بود و هنگامی که داشتیم او را دفن می کردیم به مزاح به او گفت 'تو جلوی من را زدی من نیز می آیم.'
* فرازهایی از وصیت نامه شهید جعفرزاده
من با ایمان و اعتقاد به اسلام و انقلاب و اصالت مکتب خود پا در قتلگاه امام حسین(ع) گذاشته ام و امیدوارم که خداوند بیشتر از این مرا در انتظار نگذارد؛ اگر انسانها بدانند که در جهان ابدی چه نعمت هایی وجود دارد خدا گواه است بلادرنگ و بدون دغدغه شهادت را طلب می کنند؛ یکی از عواملی که مرا به جبهه رفتن وا داشت حضور همین بسیجیان است که بی پروا به جبهه ها می آیند و هیچگونه باکی نه از آمریکا و نه از شوروی و نه از توپ و موشک ندارند؛ من از خداوند و از این برادران خجالت می کشم که در شهر باشم و حسرت می خورم که شهدا در بهشت و من در دنیا باشم.