تاریخ انتشار: ۰۵ دی ۱۳۹۵ - ۱۴:۳۱
کد خبر: ۱۳۸۶۱۴
نسخه چاپی ارسال به دوستان ذخیره
گزیده ای از سخنان معاون سیاسی اجتماعی استانداری خوزستان پیرامون تجارب اربعین حسینی در خوزستان؛

جنبش اربعین و تجارب معنوی در همگرایی مردم و حاکمیت

جنبش اربعین و تجارب معنوی در همگرایی مردم و حاکمیتمتن زیر بخش‌هایی از سخنان دکتر حسین زاده معاون سیاسی و اجتماعی استانداری خوزستان دریکی از جلسات با جمعی از فعالین شهرستان اهواز است که توسط آقای بهزاد شیخی در اختیار خوزنیوز قرارگرفته است. با توجه به نگاه جامعه‌شناسانه و نکات تازه‌ای که در این گفتار هست، توجه خوانندگان گرامی را به این سخنان جلب می‌کنیم:

ما در واقعه اربعین، اگرچه آمادگی کامل داشتیم اما وقتی در مرز چذابه مستقر و با امواج عظیم انسانی روبرو شدیم، حجم بزرگ کاری که باید صورت بگیرد، بر ما به‌شدت سنگینی کرد. باآنکه همه نیروهای انتظامی، اداری و امنیتی باکمال خلوص و توان لازم به میدان آمده بودند و با همدلی کم‌نظیری کار می‌کردند، اما باوجودآن موج عظیم انسانی هر اتفاقی ممکن بود به یک چالش بزرگ منتهی شود.
یکی از نگرانی‌های بزرگ ما موضوع تدارک و تأمین مایحتاج و ملزومات زائرین بود. من در همان ساعات اولیه متوجه شدم که منابع استانی برای پذیرایی از چنین جمعیتی کافی نخواهد بود و به این خاطر، از وزارت کشور تقاضای کمک کردم. خوشبختانه کمک‌های مختلف اعم از غذایی و رفاهی به‌سرعت رسید ولی چیزی که انتظار آن را نداشتیم تأثیر اربعین بر رفتارهای جمعی مردمی بود که عشق و ایمان مذهبی در تاروپود وجودشان تنیده شده است.
موضوعی که ما را غافلگیر کرد، استقبال مردم دشت‌آزادگان و رفتار جمعی آن‌ها در مواجهه با جنبش اربعین بود. از همان روزهای نخست، ما متوجه شدیم که از شهرها و روستاهای این منطقه، کاروان‌های کوچک و بزرگ، با هر وسیله‌ای که دارند به‌طرف مرز آمده و با خود انواع و اقسام نیازمندی‌های زائرین را برای ما می‌آورند. آن‌ها مردان و زنان جوان و مسنی بودند که گاه به همراه خود فرزندان کوچکشان را نیز می‌آوردند تا مایحتاج روزانه به زائرین برساند.


بنده در یک‌قلم فقط سه میلیون قوطی کنسرو سفارش داده بودم که در این ایام به زائرین بدهیم چون در نقطه صفر مرزی به‌هیچ‌وجه نمی‌توانستیم آشپزخانه‌های موردنیاز به تعداد جمعیت را مستقر کنیم. ولی کاری که مردم دشت‌آزادگان کردند این بود که هرروز از تمام نقاط این منطقه، نان و غذای گرم را در تعداد خیلی زیاد برای زائرین می‌رساندند. اگر خودم آنجا نبودم می‌گفتم این کاری بود که حتماً از چند ماه قبل برای آن برنامه‌ریزی و تخصیص اعتبار صورت گرفته است؛ اما این‌طور نبود. بنده این را به‌عنوان مسئول ستاد مستقر در چذابه عرض می‌کنم، ما کاملاً غافلگیر شدم. هیچ‌کدام از رفتار جمعی مردم منطقه، برنامه‌ریزی نشده بود.
از صبح تا پاسی از شب، هزاران تن از مردم شریف دشت‌آزادگان، با هر امکاناتی که داشتند به کمک ما شتافتند. آن‌ها حتی فرش‌های زیر پایشان را برای ما آوردند. آن‌ها به ما می‌گفتند که با تمامی اهل خانواده و فامیلشان آماده‌اند که از زائران پذیرایی کنند. شیوخ و بزرگان آن‌ها یا خودشان می‌آمدند یا نمایندگانشان را می‌فرستادند تا اظهار خدمت‌رسانی کنند.
من وقتی به چذابه می‌رفتم همه‌اش دلهره و ترسی داشتم که نکند طوری شود که ما خجالت‌زده زائرانی باشیم که از اقصا نقاط کشور به اینجا می‌آیند؛ یعنی ما باید به یک نقطه مرزی می‌رفتیم که فقط چند ساختمان اداری و انتظامی داشت و حالا باید بیش از یک‌میلیون جمعیت را پذیرایی و هدایت می‌کردیم به آن‌طرف مرز. این دلهره و اضطراب برای همه بچه‌های خدمتگزار آنجا هم بود. ولی مهمان‌نوازی و اخلاص مردم دشت‌آزادگان و سپس عشق و ایمان زائران کربلای حسینی، بستر بزرگی را برای هدایت این جریان فراهم کرد.
بنده مطمئنم که بسیاری از مردم این منطقه که در آن ایام به یاری ما شتافتند و از زائران پذیرایی نمودند، از وضع مالی و تمکن متوسط و یا حتی پایین تراز متوسط برخوردار بودند. برخی از آن‌ها را که دیدم معلوم بود که برای تأمین مایحتاج شخصی و خانوادگی خود نیز با مشکل روبرو هستند اما آن‌ها هر چه داشتند با خود می‌آوردند. این موضوع اگرچه در دوران دفاع مقدس هم بود ولی آن روزها ما تعجب نمی‌کردیم چون فضای موجود، اقتضاء می‌کرد. ولی الآن این‌طور نیست. کسی انتظار نداشت تا روستانشین دشت‌آزادگان غذای سفره بچه‌هایش را اینجا بیاورد و تقدیم کند.
این‌ها همه نشانه‌اند. هر جامعه‌ای با نشانه‌ها و سمبول هایی که دارد، ذهنیت خود را نشان می‌دهد. ما در ایران گرفتاری‌های زیادی داریم. مشکلات الاماشاا... زیاد است. رقابت‌ها و ستیزهای سیاسی و گروهی هم فراوان‌اند. وضعیت معاش مردم به‌ویژه اقشار ضعیف هم روشن است. پس وقتی چنین نشانه‌هایی ظهور می‌کنند خیلی با منطق مورداستفاده ما در پیش‌بینی‌ها نمی‌خواند. پس ما چطور می‌توانیم این رویداد را تفسیر کنیم؟
 اربعین درس‌های زیادی برای ما داشت. بنده اینجا به یکی از این درس‌ها در حد بضاعت فکری خودم اشاره می‌کنم. امیدوارم دوستان دیگر هم دراین‌باره بی اندیشند و طرح بحث کنند. معنویتی که جنبش اربعین با خود داشت، در شرایط عادی به‌راحتی به دست نمی‌آید. این معنویت یک سرمایه برای جامعه‌ای است که تنوع قومی و فرهنگی خود را به رسمیت شناخته است. ما به این معنویت نیاز داریم تا بتوانیم از چالش‌ها پیش رو به‌سلامت عبور کنیم. این معنویت نه‌تنها سرمایه‌ای برای ملت بلکه سرمایه بزرگی برای روابط برادرانه و دوستانه ما با کشورهای همسایه به‌ویژه مردم عراق است.
ما پس از دوره دفاع مقدس، بررسی‌های عمیق و مداومی بر روی تجارب معنوی آن دوره نکردیم. خیلی از این دوره حرف زدیم اما معنویت‌های ایجادشده در آن دوره را در ذهنیت جامعه تثبیت نکردیم. البته کارهای زیادی انجام‌شده که درخور تحسین است و همین‌که امروز می‌توانیم به این تجارب ارزشمند، استناد کنیم، حاصل همین کوشش‌ها است؛ اما باید توجه کنیم که برای تثبیت یک تجربه معنوی، ثبت آن در تاریخ و بازتولید آن در کتابخانه‌ها و رسانه‌ها کافی نیست، لازم است ولی کافی نیست. تجربه معنوی در وهله نخست یک تجربه شخصی و فردی است اما وقتی در پهنه یک جنبش اجتماعی قرار می‌گیرد، تبدیل به یک پویش اجتماعی می شود.
این پویش اجتماعی، همان‌قدر که سازنده و عامل همگرایی است، به همان میزان هم فرّار است. چون بر عامل زمان مستقر است و در شرایط مشخصی ظهور می‌کند؛ یعنی این‌طور نیست که همیشه این تجربه معنوی در شکل و هیئت یک جنبش اجتماعی بتواند ظاهر شود. اتفاقات خاصی باید بیافتند تا بخشی یا اکثریت یک جامعه بتوانند تجربه واحدی را در هیبت یک جنبش به دست آورند.
این تجارب معنوی، درصورتی‌که در قالب یک آموزه و نظریه تربیتی طرح‌شده و در ذهنیت جامعه به‌عنوان یک رفتار که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود، تثبیت شوند، همچون یک سنت در بستر حرکت جامعه، عمل خواهند کرد؛ یعنی اگر این تجربه معنوی را به یک موضوع تربیتی تبدیل کنیم که بتوانیم همان‌قدر که روحی و ذهنی است، مادی و عینی نیز باشد، آن‌وقت این تجربه معنوی برای ما و به بهترین شکل ممکن پایدار می‌شود.
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این تجربه معنوی، قرار گرفتن در بالای تحلیل‌ها و ارزش‌های مادی است. برای همین هم هست که معنوی و در بالای امور روزانه زندگی قرار می‌گیرد؛ اما اگر در همان بالا و برای همیشه بماند، اسطوره می‌شود. وقتی اسطوره شد، دست‌نیافتنی می‌شود. این‌ها ریسک‌های تجارب معنوی در جامعه است؛ یعنی یک تجربه‌ای که روزی به‌طور ملموس برای ما اتفاق افتاده، در اثر زمان به یک امر اسطوره‌ای و دست‌نیافتنی برای نسل بعد تبدیل می‌شود.
برای همین عرض می‌کنم که باید تلاش کنیم تجربه معنوی که در درون جنبش اربعین ایجادشده و می‌شود را تثبیت کنیم و در همان حال که آن را یک ارزش معنوی و مذهبی می‌دانیم، از عناصر آن برای تربیت عمومی در جامعه خود استفاده کنیم.
ما در خوزستان بیش از همه نقاط کشور تنوع قومی و جمعیتی داریم. همه این اقوام، ایرانی و پایبند چارچوب‌های فرهنگی، سیاسی و امنیتی نظام هستند. این را دستکم تاریخ چهار دهه انقلاب اسلامی نشان داده که اقوام ایرانی تا نفس آخر پای نظام و کشور ایستاده‌اند. خب، ما نباید دیگر به این برگردیم که در یکدیگر تردید و شک کنیم. نباید هرکدام از این اقوام اگر انتقاد یا اعتراضی بکنند، با چوب تردید و تشکیک آن‌ها را برانیم. این کف همه ما در نظام است. همه ما خط قرمزها را می‌دانیم.
اما وقتی پای حقوق و حق به میان می‌آید، همیشه رقابت و اختلاف هم می‌آید. وقتی پای فرهنگ و آداب‌ورسوم به میان کشیده می‌شود، تفاوت‌ها نیز دیده می‌شود. این‌ها همیشه هست و خواهد بود. اگر کسی یا نظامی بخواهد یکسان‌سازی کند، تلاش بی‌ثمر و البته خطرناکی را در پیش‌گرفته است. ولی از طرفی این تفاوت‌ها می‌توانند به شکاف‌هایی مبدل گشته که در اثر بی‌عدالتی‌ها و نابرابری‌ها و یا حتی دخالت بیگانه، گسترش‌یافته و تبدیل به گسل‌ها و سپس دره‌های عمیقی شوند که ما را به قعر خود ببرند. اینجاست که چالش‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی به تهدیدهای امنیتی تبدیل می‌گردند.
عرض بنده این است که تجارب مهم معنوی که ما در رویدادهای بزرگی مانند اربعین پیدا می‌کنیم، درست بر سر همین تفاوت‌ها می‌ریزند و نمی‌گذارند که شکاف‌ها پدیدار شوند؛ یعنی در همان زمانی که تفاوت‌ها طبیعی، واقعی و انسانی‌اند، تبدیل به عاملی برای به چالش کشیدن امنیت اجتماعی و سیاسی نظام نمی‌شوند. اگر ارزش این تجارب معنوی در تربیت اجتماعی ما دیده شوند و عینی و ملموس گردند، در این صورت تفاوت‌های ما به تفرقه‌ها و جدایی نخواهد انجامید و فرصت‌های ما تبدیل به تهدید نخواهند شد.
 این کوششی است که همه ما باید در آن سهیم شویم و از تجربه معنوی که جنبش اربعین به همراه داشته و دارد، برای همدلی، مهربانی، همکاری و همیاری در روابط اجتماعی خودمان استفاده کنیم. ما به بسط و توسعه این معنویت و دیگر معنویت‌های فراموش‌شده جامعه، فرهنگ و تاریخمان، نیاز فوری و ضروری داریم.


captcha
آخرین اخبار