دلاور خوش قامتی که عاشق ولایت بود و به فرمان ولی فقیه لبیکی به رنگ خون گفت، او که به تعبیررهبر فرزانه انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای به رغم بی بهره بودن از دانش کلاسیک و نا آشنایی با واژه های قلمبه و سلمبه نور را از ظلمات تشخیص داد و از خیلی از مدعیان، جهاد را بهتر تفسیر کرد، به واقع عارفی عامل بود

قصه عبدالحسین برونسی، روایت غرور انگیزی است که مادران مشهدی با افتخار در گوش کودکانشان، لالایی می کنند.
به گزارش خبرنگار مهر در مشهد، دلاور خوش قامتی که عاشق ولایت بود و به فرمان ولی فقیه لبیکی به رنگ خون گفت، او که به تعبیررهبر فرزانه انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای به رغم بی بهره بودن از دانش کلاسیک و نا آشنایی با واژه های قلمبه و سلمبه نور را از ظلمات تشخیص داد و از خیلی از مدعیان، جهاد را بهتر تفسیر کرد، به واقع عارفی عامل بود.
سرداری که این روزها دوباره نام و آوازه اش رسانه ای شده است، از انسانهای وارسته و شجاع دوران مبارزه و از افراد مورد تحسین رهبری در رفتارهای مبارزاتی بود و مسجد امام حسن مجتبی (ع) و پایگاه آن روزهای رهبر معظم انقلاب این را گواهی می کند.
برونسی برای مردم مشهد، یک اسطوره همیشه زنده است، مردم و به ویژه جوانان آنقدر این همشهری با غیرت و همتشان را دوست دارند که خیلی هایشان نمی دانستند او مفقود الاثر بوده است، همینطور به یادش بودند و به او فخر می کردند.
برونسی آنقدر از جنس بچه های خاکی مشهد بود که همسن و سالهای او و بعد بچه های آنها هر وقت به یاد شهیدی اشک می ریزند، "اوستا حسین" هم مد نظرشان است.
هر وقت به شهیدی می بالند منظورشان برونسی هم هست، با این وصف، واقعا روا نبود با رسانه ای شدن خبر پیدا شدن باقیمانده جسم او، حس و حال مشهدی ها را مشوش کنیم.
خانواده محترم شهید برونسی، عزیز مردم مشهد هستند و اگر حاج خانم میگه "اوستا حسین" گفته پیکر من بر نمی گرده، حتما بر نمی گرده و اگه گفته ممکنه چند تا استخوان بیارن و بگن این مال برونسی شماست باور نکنید، مردم حتما باور نمی کنند.
باز اون طرف داستان، حاج خانم و بچه های شهید سرافراز، فقط لب تر کنند که پیکر بی سر شرق دجله همون اوستا حسین است، مردم با اشک و شیون و نوحه مشهد را براش قرق می کنند.
آنقدر حجله و علم و پرده سیاه توی شهر فراهم کنند که، عاشورا جلوی چشم همه بیاد. به هر حال، این روزها نقل محفل مشهدیها، موضوع پیکر برونسی عزیز است.
برای بچه محله های امام رضا (ع)، برونسی با مزار و بی مزار، بی سر و بی تن، تاج سر همه است.
فقط خوب است، بعد از 30 سال کار رسانه ای آنهم در قضیه ای به این حساسی، ما هم اوستا بشویم. انصاف نیست، میلیون ها آدم عاشق را مشغول کارهای فرعی کنیم. اوستا حسین گرفتار و معطل مستحبات نبود، واجب را خوش داشت.
زندگینامه شهید برونسی
شهید عبدالحسین برونسی در سال 1321 در روستای گلبوی کدکن از توابع تربت حیدریه قدم به عرصه هستی نهاد.
روحیه ستیزه جویی با کفر و طاغوت از همان اوان کودکی با جانش عجین می شود، کما اینکه در کلاس چهارم دبستان، به خاطر بیزاری از عمل معلمی طاغوتی و فضای نامناسب درس و تحصیل، مدرسه را رها می کند.
در سال 1341 به خدمت زیر پرچم احضار می شود که به جرم پایبندی به اعتقادات اصیل دینی، از همان ابتدا مورد اهانت و آزار افسران و نظامیان طاغوتی قرار می گیرد.
سال 1347 سال ازدواج اوست، برای این امر مهم خانواده ای مذهبی و روحانی را انتخاب می کند و همین سرآغاز دیگری می شود برای انسجام مبارزات بی وقفه او با نظام طاغوتی حاکم بر کشور، همین سال، اعتراضات او به برخی خدعه های رژیم پهلوی مثل اصلاحات ارضی، به اوج خود می رسد که در نهایت به رفتن او و خانواده اش به شهر مقدس مشهد و سکونت در آنجا می انجامد، که این نیز فصل نوینی را در زندگی او رقم می زند.
پس از چندی به کار سخت و طاقت فرسای بنایی روی می آورد و رفته رفته در کنار کار مشغول خواندن دروس حوزه نیز می شود، بعدها به علت مبارزات ضد طاغوتی به زندان می افتد و پس از پیروزی انقلاب به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ملحق می شود.
با شروع جنگ تحمیلی در اولین روزهای جنگ به جبهه می رود، بخاطر لیاقت و رشادتی که از خود نشان می دهد، مسئولیت های مختلفی را برعهده او می گذارند که آخرین مسئولیت او فرماندهی تیپ 18 جوادالائمه (ع) بود که قبل از عملیات خیبر عهده دار آن شد و با همین عنوان در عملیات بدر در روز 23 اسفند 1363 در حالی که شکوه ایثار و فداکاری را به سر حد خود می رساند و مرثیه سرخ شهادت را نجوا می کند.