اقدام عربستان در اعدام شیخ نمر باقر النمر که برخی کارشناسان آن را اقدام عامدانه ریاض برای تحریک ایران ارزیابی کردند، سپس حوادث سفارت عربستان در ایران و اقدام ریاض در قطع روابط با تهران، تنش میان تهران و ریاض پس از ماجرای دلخراش «منا» را به بحران تبدیل کرد.
در پی بالا گرفتن تنش، سوالات زیادی مطرح شد از جمله اینکه چرا عربستان روابطش را قطع کرد؟ نگاه سعودیها و نخبگان سیاسی آنان به ایران چگونه است؟ آیا آنان مخالف هرگونه رابطه با ایران هستند، یا اینکه نگران رشد فزاینده نفوذ و قدرت ایران هستند یا اینکه اصلا در فضای دیگری اندیشه میکنند؟
در مجموعه گزارش و مصاحبههایی با کارشناسان سعودی تلاش میکند که نگاه واقعی کارشناسان و برخی نخبگان سیاسی را بدون روتوش منتقل و منعکس کند تا افکار عمومی با طرز اندیشه سعودیها که طیفهای مختلفی هستند، آشنا شود.
برخی از این نخبگان یا تحلیلگران بشدت و متعصبانه بدون در نظر گرفتن نقش عربستان در تضعیف امنیت و ثبات منطقه، از آن حمایت و ایران را متهم میکنند، برخی دیگر هر چند در روابط دو جانبه ایران را متهم میکنند اما در مسائلی دیگر مانند سوریه موضع میانهتری دارند و برخی هم که از جملهی معارضان سعودی هستند، سیاستهای عربستان را یکی از عوامل تنش در منطقه میدانند.
«طراد بن سعید العَمری» تحلیلگر عربستانی و رئیس مرکز مطالعات راهبردی و امنیتی «سعید العمری» از کسانی است که هرچند در روابط دوجانبه از کشورش جانبداری میکند، اما او مواضعی در خصوص سوریه و دیگر مسائل منطقه دارد که گاهی به شکل عادلانتری تحلیل میکند. مثلا زمانیکه «عادل الجبیر» در زمانی که وزارت خارجه عربستان را تحویل گرفت و بر کنارهگیری «بشار اسد» اصرار کرد، طراد در یادداشتی نوشت که این از واقعیت به دور است که الان بر کنارهگیری اسد تاکید کنیم حال آنکه کشورهای غربی دیگر مواضع اولیه خود را در این خصوص تکرار نمیکنند.
او در آوریل گذشته (فروردین 94) در یادداشتی در خصوص روابط ایران و عربستان ضمن حمایت از مذاکره مستقیم دو کشور و مواجهه رودررو، نوشت: درست است که عربستان و ایران اختلافات متعدد و شدیدی دارند.. اما ذوب شدن و کاهش این اختلافات از طریق رسانه و روزنامهها نشدنی است؛ همچنانکه از طریق پیشکشیدن تاریخ و اختلافات مذهبی سنی و شیعه هم نمیشود بلکه راه حل پرداختن به اختلافات بر اساس مشترکات و حل معضلات و از بین بردن موانع است... .
طراد در آن یادداشت (در ماه آوریل 2015) بشدت از ایران انتقاد و از عملیات نظامی در یمن حمایت میکند، اما مینویسد که فرصتهای نزدیک شدن ایران و عربستان به همدیگر بیش از گذشته است و «توفان قاطع» (در یمن) و «توفان هستهای» دو کشور را بیش از پیش به تلاقی سیاسی رسانده است.
اکنون العمری 9 ماه پس از آن یادداشت، در گفتوگوی اختصاصی با گروه بینالملل خبرگزاری فارس، میگوید علت اصلی منازعه میان عربستان و ایران، تلاش برای تصاحب رهبری خاورمیانه است و همین امر از دلایل اصلی بروز تنش میان دو کشور است.
او قطع روابط را به زیان هر دو کشور عربستان و ایران میداند و حتی برای حفظ ثبات و امنیت منطقه وجود رابطه را ضروری برمیشمارد و میگوید که بدون شک از سرگیری روابط ایران و عربستان به سود دو کشور، مردم آنها و کشورهای منطقه خواهد بود.
العمری با اینکه میگوید، توافق هستهای ضرر ملموسی برای عربستان و منطقه ندارد، اما نگاهش به توافق مثبت نیست وحتی دیدگاهی متفاوت به آن دارد.
طراد در خصوص روابط دو جانبه، کاملا از ریاض جانبداری میکند و هیچ اشارهای به جنگافروزی عربستان بخصوص طی یک سال اخیر نمیکند.
گفتوگوی فارس با العَمری را بدون روتوش در زیر میخوانید:
-فکر میکنید مشکل اصلی میان ایران و عربستان چیست؟ لطفا به دور از اتهامات متقابل و آنچه در رسانهها مطرح میشود، پاسخ دهید؛ از منظری واقعی و حقیقی.
* مشکل اصلی بین ایران و عربستان به دست آوردن رهبری خاورمیانه است؛ عربستان در حال دفاع از حداقل همزیستی مسالمت آمیز و احساس مسئولیت در برابر منافع راهبردی و اساسی خود در یمن و حاشیه خلیج (فارس) و کشورهای عربی است در حالی که ایران در وضعیت تهاجمی قرار دارد [!].
ایران از خلأ قدرتی که نتیجه خروج عراق از مجموعه کشورهای عربی خلیج [فارس] و کشورهای عربی است و آن خود نتیجه اشغالگری آمریکا بود، بهره میبرد و میتوان به این مسأله، تنش سوریه و کنار رفتن مصر به دلیل حوادث بهار عربی را اضافه کرد.
- اینکه عربستان روابطش را با ایران قطع کرد، در آینده میانمدت یا بلندمدت به سودش تمام خواهد شد؟ چرا؟
* قطع روابط با ایران نه به سود ریاض است نه تهران، هر دو کشور برای ساخت آیندهای با ثبات، با امنیت و شکوفا برای دو ملت (ایران و عربستان) بشدت به یکدیگر نیاز دارند؛ خوشبینها معتقدند تنش اخیر، آغازی برای پایان فراز و نشیب روابط ایران و عربستان است که طی سه دهه گذشته ادامه پیدا کرده است اما بدبینان معتقدند که این تنشها میتواند به رویارویی دو کشور منجر شود و در این میان برخی طرفهای بینالمللی به ایجاد تنش و انباشت خشم میان دو ملت ایران و عربستان و فروش سلاحهای خود اقدام خواهند کرد.
- عربستان چگونه به توافق هستهای مینگرد؟ با توجه به اینکه میگویند توافق هستهای ایران و 1+5 برای جلوگیری از برخورد سیاسی و نظامی میان دو طرف (ایران و غرب) ایجاد شده و این توافق به سود خاورمیانه و مردم آن خواهد بود؛ آیا عربستان (خاندان حاکم این کشور) از این مسأله آگاه است یا خود را به نادانی میزند؟
* از دیدگاه خاندان حاکم عربستان اطلاعی ندارم و در موقعیتی نیستم که بخواهم درباره آنچه آنها میدانند یا نمیدانند، پیشگویی کنم؛ اما آنچه میدانم این است که توافق هستهای ربطی به ساخت «بمب اتم» ندارد بلکه همه جنجال رسانهای درباره توافق هستهای، رسیدن به مرحله پیشرفتهای از روابط ایران و غرب از جمله ایالات متحده است تا آن وضعیتی که پس از انقلاب [امام] خمینی [ره] به وجود آمد، پایان یابد.
مسأله دیگر اینکه بحران در خاورمیانه بدون ادعای داشتن سلاح اتمی هم [همین الان] وجود دارد و بر اساس گفته پروفسور کینت والتز سلاح اتمی مانند آنچه میان آمریکا و روسیه، هند و پاکستان رخ داد فرصتهای صلح را افزایش میدهد؛ بنابراین مسأله سلاح اتمی ایران یک شوی رسانهای بود که غرب آن را درست و تبلیغ کرد و اسرائیل هم بر طبل [تبلیغ] آن کوبید.

- آیا توافق هستهای ایران به ضرر عربستان است؟ اگر پاسختان مثبت است این ضررها چیست؟
* توافق هستهای ایران هیچ ضرر یا ضررهای ملموسی [برای عربستان] ندارد اما ضررهای ناملموسی هست و آن این است که توافق محکوم به تعهد طرفهای آن طی مدتی معین است؛ این امر به ایران این امکان را میدهد تا سلیقه [سیاسی] منطقهای و بینالمللی را دستکاری کند [و طبق خواست خودش شکل دهد] و این مسأله خود بتنهایی امنیت و ثبات را از بین میبرد [توضیح خبرنگار: یعنی در چنین موقعیتی عربستان توان رویارویی ندارد و قدرت برتر ایران میشود و این از دید سعودیها خطرناک است].
- فواید توافق هستهای برای منطقه یا عربستان چیست؟ آیا این توافق نکته مثبتی برای کشورهای عربی به همراه دارد؟
* اولا توافق هستهای یک چیز است و رسیدن به سلاح اتمی یک چیز دیگر؛ خلط این دو مبحث میتواند برای عموم گمراه کننده باشد. ثانیا، توافق هستهای با وجود رقابت تسلیحاتی کلاسیک از جمله در زمینه موشکهای بالستیکی و تبدیل کردن خلیج (فارس) به میدان رزمایشهای نظامی چه سودی دارد؟ رقابت تسلیحاتی تنش به همراه خواهد داشت و چالشی امنیتی میان ایران و کشورهای همسایهاش ایجاد خواهد کرد.
- اخیرا عربستان بعد از 25 سال سفارت خود را در بغداد بازگشایی کرد؛ ریاض چطور به همین سادگی سفارتش در تهران را بست بیآنکه توجه کند انگلیس نیز همین مسیر را رفت اما سال 2015 بعد از درخواستهای مکرر از ایران، عجله داشت که هر چه سریعتر آن را باز کند. آیا منطقه در مسیر افزایش تنش میان ایران و کشورهای عربی قرار گرفته؟ نتیجه آن چه خواهد بود؟
* روابط عربستان و عراق در دورهای دچار تنشهایی شده بود و زمانی که علل این تنشها از میان برداشته شد عربستان سفارت خود را در بغداد بازگشایی کرد و سفیر خود در این کشور را نیز معرفی کرد؛ اما حمله به سفارت عربستان در تهران و کنسولگری این کشور در مشهد مقامات سعودی را بر آن داشته تا با این اقدام از خشم مردم ایران کاسته و کاهش خسارتهای احتمالی را تضمین کنند.
فرض کنید جمعیتی که در برابر سفارت عربستان تجمع کردند و آن را به آتش کشیدند بدون اینکه نیروهای امنیتی کنترلشان کنند، فقط فرض کنید که کارمندی یا کارمندانی از سفارت را بازداشت کرده بودند، همانگونه که سابقا چنین اتفاقی افتاده است؛ ممکن بود چه اتفاقی بیفتد؟ مسأله مهم این است که ایران در دو زمینه اشتباه بزرگی مرتکب شد. اولا دخالت آشکار در امور داخلی عربستان و انتقاد از نهاد قضائی مقدس این کشور، ثانیاً، رها کردن آشوبطلبان برای تعدی به سفارت و کنسولگری؛ در عربی مثلی هست که میگوید «شروعکننده ستمکارتر است» (البادئ اظلم).
- آیا از سرگیری روابط میان تهران و ریاض به سود مردم منطقه خواهد بود؟ چه کسانی از این قطع روابط سود میبرند؟
*بدون شک از سرگیری روابط ایران و عربستان به سود دو کشور، مردم آنها و کشورهای منطقه خواهد بود؛ اما ممکن است «چیزی را دوست نداشته باشید و آن براى شما خوب باشد» و «شاید در ضرری نفعی باشد» بر همین اساس ایران باید به عربستان ثابت کند که روابط سالمی میان دو کشور وجود دارد که زمینه از سرگیری آن فراهم شود. اینکه روابط در حد بازگشت افراد و دیپلماتها از سر گرفته شود، آنچنان اهمیتی ندارد.
ایران و عربستان از اهمیت بالا و جهانی در زمینه مسائل راهبردی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی برخوردارند، باید دوراندیشان دو کشور به این موضوع توجه داشته و بر اساس آن اقدام کنند.
ایران چند دهه در انزوا و محاصره (تحریم) و سوءوجهه در جهان بود -حالا جدای از اینکه این مسئله واقعیت است یا توهم- و صرف نظر از میزان چالشها و فداکاریهایی که باید برای پذیرفتن عربستان به عنوان دروازه ورود قانونی به کشورهای خلیج (فارس)، دنیای عرب و جهان با آن روبه رو شود، ایران به روابط حسن همجواری با همسایگان بخصوص با عربستان نیاز دارد.
بازسازی [روابط] نیازمند شجاعت، دانایی سیاسی است اما برای ویرانگری، صرفا سادهلوحی و حماقت سیاسی کافی است.
اینکه چه گروههایی از مسأله قطع روابط ریاض و تهران سود میبرند، باید بگویم که بسیارند، که تعداد زیادی از آنها را میشناسیم و گروهی از آنها را نمیشناسیم و خدا از وجود آنها آگاه است.
واقعیت این است که با روی کار آمدن ملک سلمان و پسرش محمد بن سلمان، نوعی جوانگرایی در برخی مناصب سیاسی شده که موج آن از سطح دیپلماتیک تا سطح تحلیلگران رسانهای نیز رسیده است؛ کسانی که عقاید تندتری علیه ایران و محور مقاومت دارند و «آن وقاری که مثلا امثال طراد العمری یا جمال خاشقچی» نشان میدهند، اینها از آن بیبهرهاند. اینها عمدتا تحصیلکرده آمریکا و احیانا اروپا هستند و نگاهشان، نگاهی آمریکایی است.
نمونه این جوانترهایی که در پست سیاسی آمدهاند (البته جوانتر منظورم سن کمتر از 60 سال است)، «بن سلمان» سیواندی ساله برای وزارت دفاع و جانشینی ولایتعهدی و «عادل الجبیر» 53 ساله برای وزارت خارجه است. نمونه تحلیلگران جوانتر هم افرادی مثل «سلمان الانصاری»، «ابراهیم آل مرعی» و «محمد السلمی» است.
این سه کسانی هستند که چندی پیش شبکه سیانان با آنان مصاحبه کرد و علیه ایران حرفهای تندی زدند از جمله اینکه باید به داخل ایران نفوذ کرد و روی اختلافات قومیتی در ایران انگشت گذاشت یا اینکه عربستان میتواند ظرف شش ساعت آسمان ایران را تسخیر کند (جزئیات بیشتر)؛ حرفهایی که در یک سال اخیر، آشکارا از عربستانیها شنیده میشود.
در این گزارش و گزارش قبلی و گزارش بعدی، هدف این است که دریابیم این افراد چه نظراتی دارند و درباره ایران چگونه میاندیشند بدون اینکه نظرشان یا اتهاماتشان یا گاهی توهماتشان سانسور شود.
در این شماره، با «ابراهیم آل مرعی» گفتوگو کردیم. البته گفتوگویی که قبل از آنکه «مصاحبه» شود به پایان رسید و آل مرعی بعد از گفتوگویی نیمساعته به سوالات بیشتر جواب نداد و گفت «هرآنچه باید میگفتم توضیح دادم. لطفا همینها را منعکس کنید» و ما نیز البته قصد چالش نداشتیم و مقصود همین بود که نظرات کارشناس جوان سعودی را در معرض افکار عمومی قرار داده باشیم.
ناگفته نماند، هرچه گفتوگو به جلو رفت، حدت و شدت اتهامات این کارشناس، کمتر شد و جملات را نرمتر بیان میکرد. این خود، نشانهای است بر اینکه اگر فضای متشنجی که رسانههای سعودی بر افکار عمومی عربی درست کردهاند، بشکند و طرف مقابل حرفهای منطقی را بشنود، چقدر طرز اندیشهاش متفاوت خواهد شد هر چند میدانیم کسانی هستند که خود را به خواب زدهاند و قصدشان حفظ این فضاست و عدم تعامل و آشنایی افکار عمومی عربی ایرانی اسلامی با یکدیگر.
ابراهیم آل مرعی کیست؟
ابراهیم، جوان عربستانی، فارغالتحصیل مدرسه نظامی «سن سیر» فرانسه است. او دارای مدرک کارشناسی ارشد علوم راهبردی از دانشکده نظامی و به گفته خود تحلیلگر سیاسی، نظامی و امنیتی عربستانی و ستوننویس روزنامه «الریاض» عربستان است.
مدرسه سن سیر، مشهورترین مدرسه نظامی فرانسه است. «سپهبد تیمور بختیار» (اولین رئیس ساواک)، «ارتشبد فریدون جم» (همسر شمس پهلوی خواهر شاه معدوم و رئیس ستاد بزرگارتشتاران از 1348 تا 1350) و «ارتشبد جعفر شفقت» (آخرین وزیر جنگ رژیم پهلوی از دی 1357 تا 22 بهمن 1357) از جمله عناصر نظامی ایرانی دوران پهلوی هستند که از این مدرسه فارغالتحصیل شدهاند.
گفتوگوی صریح، جذاب و بدون روتوش با «ابراهیم آل مرعی» را در ادامه دنبال کنید:

* * *
به ابراهیم آل مرعی گفتم، شما در مقام یک تحلیلگر سیاسی که اتفاقات را از نزدیک دنبال میکنید، پیامدهای تنش بین عربستان و ایران و اثرش بر امت مسلمان و امت عربی را چگونه ارزیابی میکنید؟
او گفت: اولا من متأسفم که روابط پادشاهی عربی سعودی و ایران به این سطح از تنش رسیده است.
ابراهیم پس از این جمله «578» کلمه دیگر بیوقفه در پاسخ من نوشت و هرآنچه از زمان پیروزی انقلاب اسلامی به ایران اتهام زدهاند، یکجا تکرار کرد.
او گفت:
دخالت ایران در کشورهای عربی از سال 1979 [سال پیروزی انقلاب]، از طریق شاخههای نظامی آن و فرستادن جاسوس آغاز شد. تظاهرات مکرر ایرانیها در حرمین مکه و مدینه، حمل مواد منفجره و سلاح، تعدی به سفارت عربستان در سال 1987 و 2016 و سوءاستفاده از حادثه جرثقیل و ازدحام سرزمین منا برای مخدوش کردن چهره عربستان، همه این رفتارها نشانگر رفتار خصمانه ایرانی است که ما را به این مرحله رسانده است.
ثانیا، در سالهای گذشته [مقصودش دولت اصلاحات است] بهبود نسبی در روابط عربستان و ایران حاصل شد اما سیاستمداران معتدل در سال 2009 (1388) در اتفاقات انقلاب سبز سرکوب شدند.
سوم اینکه، تقارب و نزدیکی سعودی و عربی با ایران به سود جهان اسلام و ثبات در منطقه است و به ایران و عربستان و کشورهای عربی و اسلامی اجازه تمرکز بر توسعه داخلی و تربیت شهروندان و توسعه روابط اقتصادی و تکیه بر دیپلماسی در حل اختلافات را میدهد اما امروز و طبق برداشتی که از گامهای خصمانه ایران در منطقه میشود، روشن میشود که این نزدیکی در چنین شرایطی سخت شده است.
امپراتوری ایران !!
چهارم اینکه، [علی] یونسی [وزیر اطلاعات اسبق و دستیار ویژه روحانی] میگوید بغداد پایتخت امپراتوری فارسی شده و تصمیمسازان در تهران و رسانههای ایرانی سقوط چهارمین پایتخت عربی به دست ایران را جشن میگیرند؛ این، آتش تنش را شدید میکند و مردم عرب را از سیاست ایران که خصمانه بودنش را آشکار میکند، عصبانی میکند.
پنجم اینکه، قطع روابط عربستان و ایران نتیجه انباشت سیاستهای خصمانه ایران در طول 36 سال گذشته بود.
توهین به نمادهای اهل سنت؟
ششم اینکه، جهان اهل سنت بشدت از توهین به ام المومنین عایشه و صحابه کرام رسول الله از جمله ابوبکر و عمر و عثمان، برادران علی بن ابی طالب (کرمالله وجهه) و همچنین تمرکز رجال دینی ایران بر توهین به این نمادها، شکافی میان شیعه و سنی ایجاد کرده که نمیتوان آن را پُر کرد جز اینکه [آیت الله] خامنهای شخصا درباره عدم توهین به این نمادها فتوا صادر کند و تأکید میکنم که اگر چنین اتفاقی بیفتد بازتابهای بسیار مثبتی در افکار عمومی اهل سنت و حس خوبی نزد سیاستمداران ایجاد خواهد کرد و آغاز نزدیکی حقیقی خواهد شد که افکار عمومی عربی و اسلامی از آن حمایت میکنند.
ما میدانیم که در غرب پروتستانها و کاتولیکها و مذاهب دیگری هستند –البته اگر نام مذاهب بر آنان درست باشد- که توانستهاند بدون اهانت به یکدیگر به همزیستی برسند. اما کشورهای اسلامی در کشمکش مذهبی هستند؛ کشمکشهایی که آنان را و مردم و اقتصادشان را از پا انداخته و حس تنفر را میان ملتهای اسلامی پخش کرده و سبب پایهگذاری طائفیگری کشندهای میان دو طرف شده که هیچ کس از آن بهره نبرده جز شرکتهای اسلحهسازی غربی که سهامشان با خون مسلمانان بالا رفته و تنها کشوری که قادر است این خونریزی را متوقف کند، ایران است که در راهبرد خود در منطقه بازنگری کند آن هم از طریق توقف حمایت از شاخههای نظامیاش [مثل حزبالله] و خارج کردن جاسوسهایش از کشورهای عربی و کشورهای خلیج [فارس] و پس دادن جزایر اشغالی امارات و رعایت اصل حسنهمجواری و عدم دخالت در امور داخلی.
هفتم اینکه، مردم ایران که تحولات را دنبال میکنند، میبینند که کشورهای عربی هرگز در امور ایران دخالت نکرده و متعرض احکام قضایی ظالمانه در حق برادران ما در اهواز و بلوچستان نشدهاند و رسانههای خود را برای دفاع از منافع و سخن گفتن از طرح صفوی بسیج نکردیم مگر بعد از تشدید تعدیهای ایران که شامل حال همه کشورهای عربی شد.
نظر آل مرعی درباره توافق هستهای!
هشتم اینکه، در خصوص توافق هستهای، من معتقدم که ایران با جامعه بینالمللی بازی میکند و هرگز کشورهای غربی نخواهند توانست مانع دستیابی ایران به سلاح اتمی شوند زیرا تفکر حاکم بر ایران از طرحی که در آن میلیاردها خرج شده و یکی از اهداف راهبردی است، صرفنظر نمیکند.
لذا فکر میکنم که این توافق، چیزی نیست جز گامی برای تکمیل طرح اتمی نه متوقف کردن آن. کشورهای عربی بویژه پادشاهی عربی سعودی دستبسته نخواهند نشست و اگر ایران این سلاح را در اختیار بگیرد، کمترین شکی ندارم که ما نیز آن را در اختیار خواهیم گرفت و بروشنی میگویم که کشورهای عربی اشتباهی فاحش مرتکب میشوند اگر امنیت ملی و قومی خود را به اطمینانبخشیهای کشورهای غربی منوط کنند و در روزها یا ماههای آینده خواهیم شنید که آژانس بینالمللی اتمی اعلام خواهد کرد که ایران نقض این توافق را که اوبامای بدبخت این همه تبلیغش را کرد، آغاز کرده است.
پاسخ دادم:
چه جواب طولانیای. برادر انتظار ندارم آنچه علیه ایران تبلیغ میشود از زبان یک کارشناس سیاسی و نظامی بشنوم. جنابعالی میدانید که ما باید از واقعیتها یا آنچه نزدیک به واقعیت است صحبت کنیم بدون اینکه اتهامهایی بزنیم که در رسانهها تکرار میشود.
ادامه دادم: توضیحی میدهم و سوال دوم را میپرسم؛ شما اعتراض ایران به حادثه منا را رفتار خصمانه توصیف کردید. از شما میپرسم که اگر چنین حادثهای در ایران رخ میداد، آنگاه اعتراض عربستان را چگونه توصیف میکردید؟ از شما میخواهم که این حق را به ایران بدهید که به حادثهای اعتراض کند که جان حدود 500 حاجیاش را گرفت بدون اینکه نتیجه تحقیقات اعلام شود، بدون اینکه دولت عربستان بیانیهای رسمی در این خصوص بدهد.
لذا این، کمترین حق است که تهران یا هر کشوری دیگر به مدیریت موسم حج اعتراض کند تا دیگر، حاجیانی کشته نشوند؛ طبق آمار خبرگزاری آسوشیتدپرس [که رسانه آمریکایی و متحد ریاض به شمار میرود] بیش از دو هزار نفر حاجی جان دادند.
اما در خصوص اهانت به نمادهای اهل خودمان، اهل سنت، به اطلاع شما میرسانم که در ایران هیچ رجل دینی نیست که عایشه یا خلفاء را دشنام دهد و اگر پیدا شود اندک احمقهایی هستند که در هر دو مذهب وجود دارند و همچنین به اطلاعت میرسانم که آیتالله خامنهای فتوایی دارد در حرمت دشنام و اهانت به نمادهای اهل سنت و این فتوا معروف است و ما اهانت به نماد هیچ یک از ادیان دیگر را تایید نمیکنیم چه برسد به نمادهای اهل سنت. قطعا همانطور که گفتی ما نقاط مشترکمان بیش از نقاط اختلافمان است و باید بر این امر متمرکز شویم.
سوال دومم این است که فرمودید ایران تلاش میکند سلاح اتمی بسازد. باز هم به اطلاعت میرسانم که رهبر جمهوری اسلامی به حرمت ساخت سلاح اتمی فتوا داده است. علاوه بر این، آژانش بینالمللی انرژی اتمی برنامه و تاسیسات ایران را سالهاست که زیر نظر دارد و در گزارشهای مکرر گفته که کوچکترین دلیلی بر انحراف برنامه به سمت اهداف نظامی پیدا نکرده است.
به اطلاع شما میرسانم که پرونده موسوم به «پی.ام.دی» (ابعاد نظامی احتمالی برنامه هستهای ایران) چند ماه پیش به طور کامل پس از سالها، نهایتا بسته شد و بازرسان آژانس صلحآمیز بودن برنامه را تأیید کردند. پس بعد از این همه دلیل، چگونه چنین اتهامی میزنید؟ سوالم این است که توافق هستهای حاصل شد تا اختلاف ایران و غرب بر سر این مسئله را تمام کند و گزینههای نظامی را که بخشی از این اختلافات بود و ضررش شامل کل منطقه میشود پایان دهد. پس چرا عربستان مانند اسرائیل با این توافق مخالفت میکند؟
سوال سوم هم این است که آیا توافق هستهای میتواند الگوی گفتوگویی برای ایران و عربستان یا ایران و کشورهای عربی باشد؟ میدانید که مذاکرات هستهای بر خلاف حجم بالای اختلافات ایران و غرب، بدون پیششرط و پیشاتهام انجام شد. آیا این مسئله میتواند مسیری باشد که برای حل اختلافات سیاسی میان تهران و ریاض پیموده شود؟
سوال چهارم هم این است که جنابتان در خلال پاسخ به سوال اول، کل تقصیر را فقط بر عهده ایران انداختید. به طور کل، دولتها در کشورهای مختلف دنیا که ایران و عربستان که جزئی از آنان هستند، اشتباهاتی دارند. آیا عربستان طی سالهای گذشته هیچ خطایی نداشته است؟
ایران با مواضع سیاسی، انصارالله (در یمن) را حمایت میکند و این، دخالت نامیده میشود. اما عربستان یمن را بمباران میکند و «بازگرداندن مشروعیت» نامیده میشود. شما بهتر از من میدانید که بیش از 7000 نفر از مردم یمن شامل کودکان و زنان طی 10 ماه گذشته کشته شدهاند. ما مشکلی نداریم که عربستان دولت مستعفی یمن را حمایت کند، اما [به این شرط که] بدون دخالت نظامی، بمباران و کشتار.
در سوریه ایران از دولت این کشور حمایت میکند اما عربستان گروههای مسلحی مانند جیشالسلام را علیه دولت رسمی سوریه که هنوز عضو سازمان ملل است، پشتیبانی میکند.
صرفنظر از این مسائل، نظر شما درباره ازسرگیری روابط ریاض و تهران در سایه این مسائل چیست؟ به نظر شما ازسرگیری روابط دوجانبه چه زمانی خواهد بود؟ زیرا قطع روابط به ضرر کل منطقه است. خودتان بهتر میدانید.
ابراهیم آل مرعی پاسخ داد:
آنچه من گفتم، به استناد واقعیتها و دادهها و اطلاعات دقیق است نه آنچه در رسانهها منتشر میشود. در خصوص حادثه منا تحقیقات هنوز در جریان است و نتیجه آن اعلام خواهد شد. تمایل دارم یاد شما بیندازم که خادم الحرمین خودش از همه حجاج مصدوم از جمله حجاج ایرانی چه در حادثه جرثقیل چه در حادثه منا عیادت کرد و خسارت داد.
اعتراض من به موضع ایران در خصوص حادثه منا این است که این اعتراض به درخواست افزایش اقدامات امنیتی که ضامن سلامت حجاج باشد محدود نشد و در درخواستی ناپخته خواستار بینالمللی شدن مناطق مقدسه شد. آیا ایران راضی میشود که نظارت جامعه بینالملل بر قم دایر شود؟
دوم اینکه امیدوارم اشتباه کنم و ایران به توافق هستهای پایبند باشد؛ توافقی که منطقه را از مسابقه تسلحاتی اتمی دور میکند و گامهایی که ایران از الان به بعد در قبال همسایگانش برمیدارد، خطوط چهره روابط ایرانی عربی در آینده را ترسیم میکند نه اظهارات دیپلماتیک.
سفر [محمد جواد] ظریف وزیر خارجه ایران به کویت را به شما یادآوری میکنم که بعدش گروهک العبدلی کشف شد که دخالت حزبالله در [اقدامات] آن [گروه] را ثابت کرد و ایضا ارتباط اعضای این گروهک با ایران را؛ و این مسئله را دستگاه قضای کویت رسما اعلام کرد. تصمیمسازان و افکار عمومی عربی به حرفهای سیاستمداران ایران اعتمادی ندارند. آنها یک چیز میگویند و خلافش را انجام میدهند. نگرانی عربی از مقاصد ایران از همینجا ناشی میشود؛ یعنی از وقتی که رئیسجمهور روحانی امروز در کنفرانس خبری در خصوص مسائل منطقه صحبت میکند، میبینیم که بشارت خیر برای منطقه نمیدهد.
امیدوارم که ایران بتواند مسیر روابط دیپلماتیک میان ریاض و تهران را با گامهای عملی و نه صرفا حرف بازگشایی کند. سوال اینجاست که آیا ایران آماده است که حمایتش از حوثیها در یمن را متوقف کند؟ آیا آمادگی دارد که به حزبالله دستور بدهد از سوریه خارج شود؟ آیا آمادگی دارد که جاسوسهایش را از کشورهای خلیج [فارس] بیرون بکشد؟ آیا آمادگی دارد که به الحشد الشعبی [بسیج مردمی] در عراق دستور بدهد که کشتارهایش علیه اهل سنت [!] در دیالی و کلا در عراق را متوقف کند؟
یمن کشوری عربی است؛ چه ارتباطی با ایران دارد [مسئله یمن]؟. دخالت نیروهای ائتلاف عربی اسلامی در یمن بر اساس درخواست رئیسجمهور قانونی آن [عبدربه منصور] هادی و قطعنامه 2216 شورای امنیت است. اگر آنچه حوثیها در 21 سپتامبر [2014] انجام دادند کودتا نیست پس نمیتوانیم در مورد چیزی به توافق برسیم.
به ابراهیم آل مرعی گفتم:
برادر عزیز قرار نیست ما بر سر چیزی به توافق برسیم. من میخواهم مصاحبه کنم و بعد از اینکه گفت «موافقم، ضرورتا نباید به توافقی برسیم»، افزودم:
متاسفانه بیشتر آنچه میگویم، اتهامهای متقابل است. ایران هرگونه ارتباط با گروهک عبدلی را رد کرد. صرف اینکه برخی اعضای آن، روزی در سالهای گذشته به ایران سفر کردهاند، دلیل محکمهپسندی نیست که ایران آنها را حمایت کرده. اگر اینطور است من هم میگویم که خیلی از عناصر انتحاری در منطقه، ملیت سعودی دارند ، از عراق و سوریه بگیرید تا شمال آفریقا. آیا من میتوانم دولت عربستان را [رسما] متهم کنم که پشت تکتک این انفجارهای انتحاری است؟ ضمناً، اگر دلیل محکمهپسندی وجود میداشت، عربستان از آن استفاده میکرد و تحویل دادگاههای بینالمللی میداد.
شما میگویید که ایران حاضر است حزبالله را از سوریه خارج کند یا خیر، من هم جواب میدهم آیا عربستان آمادگی دارد که حمایتش از گروههای مسلح در سوریه مانند جیش الاسلام و ائتلاف جیش الفتح در حلب و ادلب و لاذقیه را متوقف کند؟ همه اینها مقابل آنچه که گفتید... اما مقصود من این است، حرفم این است که میان این همه اتهامات، راه خروج از بحران میان ایران و عربستان چیست؟ آیا گفتوگوی سیاسی به دور از رسانهها (مثل مذاکرات هستهای) یکی از راهحلها نیست؟
ابراهیم آل مرعی گفت:
طبیعتا بله، اگر نیتها حسنه و اراده سیاسی حاصل شود. البته این فضای سیاسی از طریق گامهای عملی حاصل میشود. سوال این است که آیا میتوانیم قضاوت کنیم که مذاکرات هستهای موفق بوده است؟ موفقیت آن منوط به متعهد ماندن ایران به عدم حرکت به سوی ساخت سلاح اتمی است. این مسئله را الان نمیتوان فهمید. لذا قضاوت بر اینکه مذاکرات هستهای موفق بوده و آن را الگویی دانست که میتوان از آن پیروی کرد، امری زودهنگام است به نظر من.
به او پاسخ دادم:
قطعا گفتوگوی سیاسی منوط به حسننیت و گامهای متقابل است.
بله، مذاکرات هستهای موفق بود زیرا به توافق منجر شد. شما بهتر است سوال کنید که آیا توافق موفق بود؟ من هم میگویم، قضاوت بر موفق بودن توافق زود است اما مذاکرات موفق بود زیرا به توافق ختم شد. شما چرا به آمریکاییها نگاه نمیکنید که با تحریمهای جدید از جمله محدودیت در صدور روادید، توافق را نقض کردند؟ شما بر خلاف حجم زیاد اتهامات سیاسی که به ایران میزنند، در تاریخ جمهوری اسلامی ندیدهاید که توافقنامهای را یکطرفه نقض کرده باشد.
حال نظر شما چیست؟ آیا مذاکرات هستهای میتواند نمونهای برای مذاکره (ایرانی-عربی) باشد؟ بدون پیششرط و اتهامات قبلی؟ میتوان این اتهامات را در خلال مذاکرات بررسی کرد، میشود همه چیز را بررسی کرد.
او پاسخ داد:
دیدگاه طرف مقابل و زوایای دیگر روابط عربستان و ایران برای تشخیص مشکل مهم است. مهم است که آیا فضا برای آغاز مذاکرات جدی فراهم است یا خیر... مشکل حقیقی این است که من نمیدانم ما با یک کشور طرف هستیم یا یک سازمان. باید واقعنگر و صادق باشیم با خودمان. ایران مشخص کند که چه میخواهد؟
نتیجه جالبتوجه گفتوگو ؛
ابراهیم آل مرعی هرچه به جلوتر میآمد، از حدت و شدت لحن اتهاماتش کاسته میشد، هرچند تلاش میکرد بر موضع خود پافشاری کند. مقایسه پاسخ او به سوال اول و سوالهای آخر، روشن کننده این است که تحلیلگران جوان سعودی و امثال ابراهیم آل مرعی در چه فضایی اندیشه و تحلیل میکنند بیآنکه پاسخ منطقی به اتهامات بیمنطق را بشنوند.
او در کنار افرادی امثال «سلمان الانصاری» که مکرر با شبکههای سی.ان.ان عربی، اسکای نیوز عربی، العربیه و امثال آن مصاحبه میکنند و این نوع اتهامات را روانه ایران میکنند، نمونه نخبگان سیاسی سعودی هستند که در دوره «پسا سلمان» روی موج تحلیل ضد ایرانی آمدهاند و در گام نخست برای تحلیل تنش میان ایران و عربستان و حرکت برای حل آن، آگاهی از نظرات و دیدگاههایشان و اتهامات و حتی توهمهایشان ضرورت دارد.
سخنان آل مرعی نمونهای از تفکری است که بر ذهن بخشی از تحلیلگران و نخبگان سیاسی امروز عربستان و بالتبع، بخشی عمده از مردم این کشور حاکم است که باید صدای منطقی به گوش آنان رسانده شود؛ گوشهایی که امپراتوری رسانهای آل سعود بر آنان مسلط است.
در بخش بعدی این گزارش، مصاحبه ما با معارضان سعودی را خواهید خواند؛ معارضانی که عربستانی هستند و اندیشهشان با تحلیلگران موافق حکومت سعودی، تفاوتی قابل ملاحظه دارد و در پایان این گزارشها به مخاطب ایرانی نشان میدهد که چه طرز تفکرهایی بر نخبگان سعودی حاکم است.