تاریخ انتشار: ۱۲ آذر ۱۳۹۰ - ۱۴:۱۴
کد خبر: ۱۱۴۰۴
نسخه چاپی ارسال به دوستان ذخیره

«نوه شمر» و عزاداری اسرا برای سیدالشهدا(س)

همه کنار پنجره‌ها جمع شده‌ بودند و با نگرانی، مظفر، سربازها و بچه‌ها را نگاه می‌کردند. بچه‌ها را بعد از به صف کردن، یکی‌یکی می‌زدند و وقتی از حال می‌رفتند، بدن نیمه جان آنها را می‌بردند به آسایشگاه.

به گزارش فارس، ۳ ماه از اسارتم می‌گذشت که شب عاشورا فرا رسید. ما در هوای آسایشگاه که آکنده از ذکر «یا حسین(ع)» بود، عزاداری جانانه‌ای کردیم. دشمن مثل ماری زخم خورده به خود می‌پیچید؛ ولی تا آن موقع هنوز زهر خود را نریخته بود. با صدای بلند و به عشق حسین خواندیم و نوحه‌سرایی کردیم و بر سینه زدیم.

ناگهان صدای سروان «مظفر»، فرمانده اردوگاه شنیده شد. مظفر شخص کثیف و بی‌رحمی بود. شنیدن صدای نحسش، خبر از واقعه‌ای تلخ برای بچه‌ها داشت. سروان به همراه ۳۰ نفر سرباز مسلح به چوب، دستور داد در آسایشگاه‌ها را باز کنند و کسانی را که حزب‌الهی هستند و موجب تحریک دیگران، بیرون بیاورند. سربازها به دستور مظفر که به خاطر پوشیدن پوتین‌های قرمز به «نوه‌ شمر» معروف شده بود، وارد آسایشگاه شدند.

تعدادی از برادرها را جدا کرده با خود به محوطه اردوگاه بردند. همه کنار پنجره‌ها جمع شده‌ بودند و با نگرانی، مظفر، سربازها و بچه‌ها را نگاه می‌کردند. بچه‌ها را بعد از به صف کردن، یکی‌یکی می‌زدند و وقتی از حال می‌رفتند، بدن نیمه جان آنها را می‌بردند به آسایشگاه. در این موقع، ناگهان فریاد‌های «الله اکبر، خمینی رهبر»‌ بعثی‌ها را وحشت‌زده کرد.

این فریادها از یکی از آسایشگاه‌های پایین اردوگاه بلند شد و طولی نکشید که همه اردوگاه‌ با آنها هماهنگ شدند. دیگر چیزی شنیده نمی‌شد. مگر فریادهای «الله اکبر، خمینی رهبر» بعثی‌ها وحشت‌زده بدون اینکه بقیه بچه‌ها را بزنند، همه را به آسایشگاه فرستادند، یک ساعت نگذشته بود که رفتند سر وقت بچه‌های آسایشگاهی که شروع کرده بودند به شعار دادن، همه را بیرون آوردند، ساعت ۱۱ شب را نشان می‌داد و عراقی‌ها خاموشی را لغو کرده بودند.

خودمان را برای هر برخوردی آماده کرده بودیم. همه با هم و هماهنگ، با فریاد «الله اکبر، خمینی رهبر»‌ بیم و هراس را بر قلوب بعثی‌ها حاکم کردیم. نوه شمر بناچار با بی‌سیم در خواست نیرو کمکی کرد. به همراه نیروهای کمکی وارد آسایشگاه‌ها شدند و همه را مجروح و زخمی کردند. نوه شمر، با این کار به جد خود ثابت کرد که راه او بی‌رهرو نمانده است.

منبع: کتاب محرم در اسارت
captcha
آخرین اخبار