تاریخ انتشار: ۰۹ آذر ۱۳۹۰ - ۲۰:۵۰
کد خبر: ۱۱۲۰۱
تعداد نظرات: ۱ نظر
نسخه چاپی ارسال به دوستان ذخیره
قابل توجه كاركنان ادارات كل سابق تعاون استان ها؛

يك چمدان مدرك شناسايي با خود همراه ببريد!

به گمانم دلش برايم سوخت و چشمش را بر برگه ي بي شماره ماموريت بست و دست كرد توي كشوي ميز و فيش غذا را دستم داد. هنگام خروج از دفتر بودم كه دوباره صدايش را شنيدم: لطفن در ماموريت بعدي ضمن ارايه برگ ماموريت، نسخه اي از حكم كارگزيني تان را نيز همراه داشته باشيد...
ح. پورعبدالله: اگر براي انجام كاري به ماموريت مي رويد، حتمن با خود، كارت شناسايي عكس دار- برگ ماموريت اداري كه به مهر، شماره و تاريخ ممهور شده باشد و نيز حكم كارگزيني همراه داشته باشيد، در غير اين صورت، فكر خوردن غذا در رستوران وزارت تعاون، كار و رفاه را از سر خود بيرون كنيد. مگر اين كه پوستتان كلفت باشد و سنگ پاي قزوين در مقابل رويتان لنگ بيندازد!
ضمنن، در صورت نياز به مدارك بيشتر، باطلاع شما عزيزان تعاونگر خواهد رسيد.
ارادتمند همه شما: تحقير شده ي شهرستاني
غذا خوردن كارمند تعاونگر در رستوران كار سابق!
يكي از همكاران تعاونگر شهرستاني مي گويد: روز سه شنبه پنجم آذرماه براي ماموريت اداري عازم تهران شدم. پس از حضور در ساختمان وزارت كار سابق- كه با طرح ادغام تبديل به وزارت تعاون، كار و رفاه اجتماعي شده است- و انجام كارهاي اداري، با شنيدن صداي اذان، توفيق شركت در نماز جماعت را پيدا كردم.
بعد از اقامه ي نماز باتفاق همكاران براي صرف ناهار به رستوران واقع در طبقه ي 11 رفتم. با معرفي خود به مسوول رستوران به طبقه ي پنجم (واحد پشتيباني) براي دريافت فيش غذا راهنمايي شدم.
با حضور در طبقه ي پنجم و واحد مربوط، خود را همكار استان ... معرفي كردم...
مسوول مربوط، از من كارت شناسايي خواست كه با كمال احترام نشان اش دادم. اما با لحني متعجبانه مواجه شدم: - كارمند تعاونيد؟
گفتم: چه طور مگه؟!
گفت: فكر كردم كاري هستيد.
گفتم: مي بينيد كه، متاسفانه تعاونم!
گفت: برگ ماموريت داريد؟
گفتم: برگ ماموريتم توي كيفمه.به دليل سنگيني گذاشتم توي رستوران. اگه مي شه فيش رو بدين، بعد از صرف غذا ميارم تقديم مي كنم.
گفت: نمي شه. بايد توي سيستم واردش كنيم.
به ناچار از طبقه ي 5 به طبقه ي 11 رفتم. آن هم با بالا رفتن از پله ها. چرا كه در آسانسور ترافيك شده بود.
با پاهايي خسته نزد اين كارمند وظيفه شناس و ميهمان نواز آمدم و برگ ماموريت را تقديم اش كردم. او بعد از نيم نگاهي به برگ ماموريت گفت: اين كه شماره ندارد.
گفتم: به دليل امضاي برگ ماموريت پس از وقت اداري، و رفتن كارمند دبيرخانه، موفق به شماره ي آن نشدم.
به گمانم دلش برايم سوخت و چشمش را بر برگه ي بي شماره ماموريت بست و دست كرد توي كشوي ميز و فيش غذا را دستم داد.

هنگام خروج از دفتر بودم كه دوباره صدايش را شنيدم: لطفن در ماموريت بعدي ضمن ارايه برگ ماموريت، نسخه اي از حكم كارگزيني تان را نيز همراه داشته باشيد...
من كه چيزي نگفتم؛ اما اگر شما جاي من بوديد چه جوابي مي داديد؟!
غیر قابل انتشار:
در انتظار بررسی:
انتشار یافته: ۱
منصور
|
Germany
|
۰۰:۰۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۰
0
0
خوب شد ازت نخواست که سند ازدواجت را با خود بیاری!
captcha
آخرین اخبار