تاریخ انتشار: ۲۵ آبان ۱۳۹۴ - ۱۴:۲۳
کد خبر: ۱۰۸۶۱۵
نسخه چاپی ارسال به دوستان ذخیره

شرکت تیم های نظامی در لیگ حرفه ای معنی ندارد

تیم‌های نظامی در یک سیستم پویا و شکوفا نمی‌توانند در لیگ حرفه ای حضور داشته باشند؛ چراکه باید یک شرکت تجاری باشند تا بتوانند حضوری موفق در لیگ را تجربه کنند. منتها پاس به دلیل پیشینه و تاریخچه کهن و درواقع برند بودنش (اعتبار)، می‌توانست به روش بهتری واگذار شود. برای مثال، باشگاه پاس می‌توانست به کارکنان نیروی انتظامی یا شرکت‌های وابسته به صندوق اعتبارات آن مجموعه و یا حتی به بانک قوامین متعلق باشد و در تهران باقی بماند.
ناصر شفق یکی از مدیران سرشناس فوتبال ایران است. او علاوه‌بر اینکه مدیرعامل باشگاه‌های پاس تهران، ابومسلم خراسان و تراکتورسازی تبریز بوده است، پیشینه عضویت در هیات رییسه فدراسیون فوتبال در دوره نخست ریاست علی کفاشیان و سرپرستی کمیته جوانان فدراسیون فوتبال در دوره دوم را هم در کارنامه فعالیت در این رشته ورزشی پرطرفدار دارد. شفق اصالتا تبریزی است و در دوره مدیرعاملی وی بود که تراکتورسازی به عنوان پرطرفدارترین تیم ورزشی منطقه شمال‌غرب کشور پس از سال‌ها دوری از سطح نخست رقابت‌های فوتبال، به جمع تیم‌های لیگ برتری بازگشت. وی البته اهل سینما هم هست و ضمن تهیه‌کنندگی و مدیریت سینمایی، در ۱۳ دوره جشنواره فیلم فجر، دبیر جشنواره بوده است. شفق همچنین عضو شورای مرکزی اتحادیه تهیه و توزیع فیلم ایران بوده و هفت سال مدیریت انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس ایران را برعهده داشته و تهیه‌کننده فیلم‌هایی چون تقاطع، آزادی سرخ، بانوی من و فریاد است. با او درباره دلایل کناره‌گیری‌اش از مدیرعاملی تراکتورسازی تبریز و ماجراهای حضور خاویر کلمنته در تهران گفت‌وگو کردیم و شفق با شفافیت پاسخ پرسش‌های ما را داد.

 شما زمانی مدیرعامل تیم پاس تهران بودید. آن زمان پاس یکی از قدرت‌های برتر فوتبال ایران بود اما در اوایل دولت نخست محمود احمدی‌نژاد، این تیم ریشه‌دار به همدان منتقل شد و حالا هم از لیگ برتر به لیگ یک سقوط کرده و در قعر جدول لیگ یک است. وضعیت تیم‌های نظامی را در فوتبال ایران چطور می‌بینید؟

تیم‌های نظامی در یک سیستم پویا و شکوفا نمی‌توانند در لیگ حرفه ای حضور داشته باشند؛ چراکه باید یک شرکت تجاری باشند تا بتوانند حضوری موفق در لیگ را تجربه کنند. منتها پاس به دلیل پیشینه و تاریخچه کهن و درواقع برند بودنش (اعتبار)، می‌توانست به روش بهتری واگذار شود. برای مثال، باشگاه پاس می‌توانست به کارکنان نیروی انتظامی یا شرکت‌های وابسته به صندوق اعتبارات آن مجموعه و یا حتی به بانک قوامین متعلق باشد و در تهران باقی بماند.

 اما نیروی انتظامی سال‌ها بعد، موسسه اعتباری قوامین را ایجاد کرد و بعد هم بانک شد و در بخش اقتصادی نیز خیلی خوب عمل کرد. نظر شما در این خصوص چیست؟

نیروی انتظامی آن زمان هم می‌توانست این کار را انجام دهد و در قالب صندوق بازنشستگی، بانک قوانین و ... از این تیم حمایت مالی شود و جلوه قهرمانی تیم‌های مکتب‌دار و سازنده و الگو برای دیگر تیم‌ها باشد. بسیاری از بازیکنان و مربیان لیگ برتر از مکتب پاس برخاسته‌اند اما متاسفانه در ورزش ما تیم های مردمی و ریشه‌دار را به خاطر کثرت هواداری منحل می‌کنند. شما ببینید تیم‌های ماشین‌سازی و تراکتورسازی تبریز را منحل می‌کنند. توجه بفرمایید یک تیم مردمی را منحل می‌کنند، آن‌وقت بنده می‌آیم و امتیاز تیم را در لیگ یک خریداری می‌کنم و به لیگ برتر می‌آید و تازه می‌فهمند که تراکتورسازی چه قدرتی دارد. چرا هشت سال پیش این کار را نمی‌کردند؟ اگر واقعا دل‌شان به حال تیم می‌سوخت، همان موقع این کار را می‌کردند. خیلی‌ها متخصص حاضری‌خوری هستند. در شیراز تیم قدرتمندی مثل برق شیراز چرا به این روز افتاده است در حالی که روزگاری تعداد بسیاری بازیکن به فوتبال ایران تحویل می‌داد. نه تنها برق شیراز بلکه بسیاری از تیم های مردمی مثل ابومسلم خراسان، شاهین بوشهر، هما، آرارات، سپیدرود رشت و ... گرفتار بی‌توجهی شده‌اند. بی‌توجهی به عرصه‌های مهم فوتبال موجب رشد بی‌اخلاقی در فوتبال می‌شود. همین ماجرای سربازی را نگاه کنید، بازیکن در تیم خودش رشد می‌کند و در فصل خوشه چینی، باید به دلیل سربازی‌ برای یک تیم دیگر بازی کند که هیچ تعلق خاطری بدان ندارد. در این شرایط، بازیکن ممکن است اصلا به تیم خود برنگردد و مهم‌تر اعتبار کسوت و قدمت از بین می رود و بازیکن ریشه در یک تیم نمی دواند و علاقه‌مندی از بازیکن به هوادار منتقل نمی شود تا باشگاه معنی اجتماع هم‌ذات پندار و علایق مشترک پیدا کند. این موضوع به صورت جدی موجودیت واقعی باشگاه‌ها را در کشور به مخاطره می‌اندازد و امیدوارم جامعه شناسان و علما در این خصوص چاره‌اندیشی و راهکار ارایه کنند.

پاس یک باشگاه تولید بازیکن و مربی بود. فقط هم تیم فوتبال نداشت، تیم بسکتبال هم داشت...

بله، بحث همین است. پاس پیش از انقلاب زیر نظر شهربانی وقت و دانشگاه پلیس بود و باشگاه با توجه به این ویژگی شکل گرفته بود. خداوند آقای حسن حبیبی را حفظ کند. من روزی که در سال ۸۷ مدیرعامل پاس شدم، با ایشان صحبت می‌کردم. ایشان گفتند من زمانی که دانشگاه پلیس و دانشگاه تهران قبول شده بودم، شک داشتم که کدام را انتخاب کنم. بالاخره دانشگاه پلیس را ترجیح دادم چراکه دانشگاه پلیس اعتبار بالایی داشت. وجهه فرهنگی و جایگاه اجتماعی این باشگاه آن قدر بالا بود که حسن حبیبی به تیم پاس رفت.

شما در اتحادیه باشگاه‌ها، فدراسیون فوتبال و مدیرعامل باشگاه بوده‌اید. چرا تلاش نکردید امتیاز تیم‌ها به‌راحتی منتقل نشود و از این شهر به شهر دیگری نروند؟

در ورزش و فوتبال هر شب می‌خوابند و صبح یک قانون جدید بنابه مصلحت سیاسیون تصویب می‌کنند. فقط بگویم که انتقال پاس به همدان پیش از حضور ما در هیات‌رئیسه فدراسیون فوتبال بود. پیش از انقلاب تنها رسانه‌های ورزشی، دنیای ورزش و کیهان ورزشی بود. شب خواب‌مان نمی‌برد که فردا صبح برویم مطلب مرحوم اسداللهی را بخوانیم و بعدها مطالب استاد مدنی، استاد زاهدی، استاد محتشمی و ...؛ اما اکنون دیگر مثل آن زمان نیست. اکنون دریغ از یک مقاله خوب و اگر باشد انگشت شمار در خیلی نشریه‌های ورزشی ...؛ قبلا پیراهن یک تیم ارزش داشت و بسیاری از بازیکنان در دوره فعالیت خود فقط لباس لباس یک تیم را می‌پوشیدند. اما الان بسیاری از بازیکنان هر سال به راحتی لباس و تیم خود را عوض می‌کنند.

 برسیم به بحث تراکتورسازی؛ اولا اینکه شما مدلی پیاده کردید که رسانه‌ای نشد. هرچند خبرنگاران هم خبردار شده بودند، این مدل به این ترتیب بود که باشگاه از هواداران پول هواداری دریافت می‌کرد و هر هواداری در سطح توان مالی خود به باشگاه کمک می‌کرد و شما تیم را بدون وابستگی به جایی یا یک ارگان نظامی، اداره کردید و به لیگ برتر بردید. این تیم مدعی و نایب‌قهرمان لیگ شد و تا یک‌قدمی قهرمانی آمد و قهرمان جام حذفی شد. این مدل را براساس چه نقشه‌ای پیاده کردید؟

باشگاه با تیم فرق دارد. باشگاه یا کلوپ جایی است که افرادی که هم‌نظر هستند و علائق مشترکی دارند، وارد آن مجموعه می‌شوند. جرم ما در تراکتورسازی این بود که می‌گفتیم باشگاه باید روی پای خودش بایستد و وابستگی سیاسی نداشته باشد. می‌گفتند خب این پول از کجا می‌آید؟ نکند از آن‌ سوی مرز می‌آید؟ می‌گفتیم نه، کسی که باشگاه را دوست دارد و هوادار است برای باشگاهش هزینه می‌کند. درواقع اعتماد می‌کنند که پول می‌دهند. پرسپولیس و استقلال هم همین کار را کردند. اما چرا کسی پول نداد؟ علتش این بود که هواداران به آن اعتماد نمی‌کنند و احساس می‌کنند از این باشگاه ها برای شهرت سوء استفاده می‌شود.

 آیا تصور نمی کنید که علاقه و تعصب مناطق ترک نشین روی این کمک هم بی تاثیر نبود؟ شما در آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، زنجان و قزوین و خیلی جاها طرفداران ویژه‌ای دارید که به تیم کمک می‌کردند؛ آیا درست است؟

این موضوع هم می‌تواند به یک ماجرای مثبت منجر شود و در واقع در همه جای دنیا تیم ها متعلق به یک منطقه می شوند و در دنیای پیشرفته برای ایجاد انرژی مثبت از این حس واقعی بهره می برند. در ایام دفاع مقدس وقتی با حزب بعث می‌جنگیدیم، نیروها از خوزستان، تهران، آذربایجان، سیستان، یزد و اصفهان، کردستان و خلاصه همه‌جا بودند. وقتی لشکر تشکیل می شد، تعصب و عرق ملی ایجاد می‌شد. تیم‌داری هم همین است. وقتی می‌خواهید تیمی اداره کنید، باید هویت و علاقه ایجاد کنید. ما کلوپ هوادارای تشکیل دادیم که ۷۰۵ هزار نفر هوادار ثبت نام کردند. تراکتور از همه جای ایران هوادار دارد؛ از خوزستان گرفته تا خراسان از جنوب تا شمال ... که در زمان مدیریت بنده به تیم کمک می‌کردند و پول خوبی جمع می‌شد.

 برسیم به ماجرای کلمنته و پله برقی فرودگاه امام (ره) در سال ۸۶. چرا شما کلمنته را به تهران آوردید و بعد سرمربی تیم ملی نشد؟

من به‌عنوان مسئول مذاکره‌کننده به اسپانیا رفته بودم و ارزش قراردادی که با ایشان منعقد شد، ۶۶۰ هزار یورو برای هر سال همراه دو کمک مربی به مدت سه سال بود. وقتی به همراه کلمنته وارد فرودگاه امام (ره) شدیم، رییس وقت سازمان تربیت بدنی زنگ زدند و گفتند نظر رییس جمهوری این است که علی دایی سرمربی تیم ملی شود و لطفا آقای کلمنته را به اسپانیا برگردانید و قضیه را کنسل کنید. من گفتم آقا مگر می شود؟ با کلمنته در اسپانیا قرارداد رسمی امضا کرده‌ام. مگر می شود رییس جمهوری سرمربی تیم ملی را تعیین کند؟ ولی رییس وقت سازمان تربیت بدنی گفت به دستور رییس جمهوری باید همین کار را بکنید. این اتفاق خوبی حتی برای علی دایی نیز نبود. در حالی که علی دایی یکی از اسطوره های فوتبال ماست و می‌توانست به عنوان یک الگوی تمام عیار برای فوتبال ایران، سال‌ها سرمربی تیم ملی باشد اما به دلیل در ندانم کاری سیاسی، آقایان علی دایی را قربانی کردند؛ یک بار با انتخاب او و یک بار با عزل غیر فوتبالی علی دایی که این حدیث مفصلی دارد و به همین خاطر، کلمنته وقتی متوجه این موضوع‌ها شد، دل‌زده و ناراحت به کشورش برگشت.

 روی پله برقی هم که شاهکار کردید...

آن دیگر تقصیر همکاران شما بود که روی پله برقی آمدند. همه همکاران شما و مستقبلین خواستند که با کلمنته از پله برقی بیایند پایین. بعدا گفتند که شفق می خواسته با کلمنته در عکس‌ها و تصاویر باشد. در حالی که من در اسپانیا ساعت‌ها و روزها با کلمنته بودم و احتیاجی به عکس با کلمنته نداشتم و آنهایی که مرا می شناسند، می دانند همیشه از شهرت فراری بوده‌ام چراکه در سینما به اندازه کافی امکان به دست آوردن شهرت وجود دارد و نیازی به عرصه ورزش برای شهرت نداشتم. به‌ویژه اینکه من می دانستم دیگر بنا نیست کلمنته سرمربی ایران شود و به همین خاطر از همان شب من در هیچ مذاکره و در هیچ بازدید کلمنته از امکانات فوتبالی ایران حضور نداشتم و همواره با دخالت مسئولان بالاتر از فدراسیون، آقای کفاشیان را تحت فشار قرار می دادند و من دلم می سوخت که آقای کفاشیان این همه زحمت می کشد اما نه تنها قدردان نیستند، بلکه اذیت هم می‌کنند. البته فشارها به فدراسیون فوتبال همیشه وجود داشته و ظاهرا همین سنت هنوز هم باقی است. در زمان حضور کلمنته، آقای تاج که انسان شریف و باهوشی است، از باب مهمان‌دوستی آداب پذیرایی را انجام دادند و بعد هم آسانسور این طور شد و ماجرا را رسانه ها جلوه دیگری دادند.

 این راست است که علی‌آبادی آن زمان به شما گفته بود کاندیدای ریاست فدراسیون فوتبال شوید؟

بله، اما من اعتقاد داشتم پست ریاست فدراسیون فوتبال، یک پست کاملا سیاسی است و من چون فرد سیاسی نیستم، نمی‌خواهم وارد این عرصه شوم و هیچ‌گاه هم علاقه‌ای به سیاست نداشته‌ام و ارزش کار یک معلم و نویسنده را بسیار بالاتر می‌دانم.

 راستی شما نظرتان درباره اتفاقات تبریز در بازی نفت و تراکتورسازی چیست؟ آیا واقعا داور در حق تراکتورسازی جفا کرد؟

اگر آندو در آن بازی اخراج نمی شد، مطمئن باشید، تراکتورسازی قهرمان می شد. البته به نظرم اطرافیان تراکتورسازی خودشان قهرمانی را از این تیم گرفتند. آنها شب پیش از بازی در فکر جشن قهرمانی بودند و این استرس بازیکنان را بالا می برد. خیلی ها بر سر روی سکو رفتن با هم دعوا داشتند. مگر می شود شب پیش از بازی جشن قهرمانی گرفت. فغانی هم خواست مدیریت کند اما فوتبال است و شوخی ندارد. ضمن اینکه کادر فنی هم مقصر بود. در شرایطی که بازی سه بر یک به سود تراکتورسازی بود، اشتباه کادر فنی در اداره مسابقه موجب شد بازی مساوی شود و حالا دیگر من کاری به شایعه دو بر دو شدن بازی سپاهان ندارم که آن نیز برای خودش داستانی کاملا جداست و اگر برخی حرف‌ها گفته شود، سنگ روی سنگ بند نمی شود.


مرجع/ نود


captcha
آخرین اخبار