تاریخ انتشار: ۱۷ آبان ۱۳۹۴ - ۱۱:۰۱
کد خبر: ۱۰۷۵۴۰
نسخه چاپی ارسال به دوستان ذخیره

تصاویر/ تصاویر جنگ در صلح کامل!

کودکان در زیر پتوهای مواقع اضطراری پس از ورود به لزبوس در ماه اکتبر چمباتمه زده اند. شوکه کننده‌ترین موضوع برای من در زمان پوشش این خبر این است که متوجه می شوید در یک منطقه جنگی قرار ندارید. شما در جایی فعالیت می کنید که صلح برقرار است. اما تصاویر را که با لنز دوربین ثبت می کنید، احساسی مشابه جنگ دارید.

کودکان در زیر پتوهای مواقع اضطراری پس از ورود به لزبوس در ماه اکتبر چمباتمه زده اند.
شوکه کننده‌ترین موضوع برای من در زمان پوشش این خبر این است که متوجه می شوید در یک منطقه جنگی قرار ندارید. شما در جایی فعالیت می کنید که صلح برقرار است. اما تصاویر را که با لنز دوربین ثبت می کنید، احساسی مشابه جنگ دارید.
من در سوریه و لیبی کار کرده ام. می دانم که منطقه جنگی به چه شکل است. شما کاملا در این کشورها انتظار دیدن یک سری چیزها را دارید. اما انتظار ندارید آنها را در «لزبوی» ببینید.
درد و رنج انسان‌ را که در اینجا ملاحظه می کنید، درست مانند مواقع جنگی است اما می دانید ‌که در منطقه جنگی نیستید. موقعیت بسیار احساسی‌تر است و البته خیلی دردناک‌تر.

عکس: کودک غرق شده بر روی ساحل لزبوس.

سخت است، زیرا باید سختی ها و دردهای مردم را ثبت کنید. اما هیچ خطری برای شما وجود ندارد. زمانی که در جنگ هستید خطراتی شم ارا تهدید می کند به همین دلیل شما در شرایط مساوی با کسانی که خبر آن ها را پوشش می دهید، قرار دارید.
اما اینجا خطری وجود ندارد. برای همین است که بارها دوربینم را کنار گذاشتم و به کمک مردم شتافتم. زیرا واقعا به انجام آن نیاز دارید.

عکس: «آریس مسینس» کودکی را در کنار ساحل لزبوس بقل کرده است.

قایق های بسیاری آنجا وجود دارد و بعضی وقت ها شما به تنهایی در قایقی کار می کنید. گاهی شرایط آب و هوایی مساعد نیست و نزدیک شدن به ساحل دشوار است. صخره های بسیاری در اینجا قرار دارد. ممکن است در نزدیکی ساحلی ‌باشید اما همچنان خطر وجود دارد. بسیاری از این مردمان شنا کردن بلد نیستند. به خصوص کودکان.
بچه های کوچک بیشتر از همه چیز توجه ام را جلب می کنند. شاید به خاطر این است که یک دختر ۶ ماه در خانه دارم. بدترین لحظه ای که در این مدت با آن مواجه شدم، زمانی بود که به بندر رفته بودم و کودکان غرق شده را آورده بودند و تلاش می کردند آنان را به زندگی بازگردانند.

عکس: پزشکان در تلاش برای احیای کودکی که در قایقی در نزدیکی لزبوس غرق شده بود.

واقعا نمی توانم لحظه ای به آن صحنه ها فکر نکنم. سعی می کنم کاملا از ذهنم پاکشان کنم. داریم درباره بچه های کوچک حرف می زنیم. نمی توانم قبول کنم !!
موضع دیگری که نمی توانید در عکس ها مشاهده کنید، صداها هستند. کاملا سراسیمگی موجود است. شما صدای مردم را زمانی که به ساحل می رسند می شنوید. مردم محلی سعی می کنند به آنها کمک کنند. درد و رنج در اطراف آنها موج می زند.

عکس: زنی به همراه کودکش پس از عبور از دریا اژه ترکیه در آب افتاده است.

در حالی که شوکه هستم تلاش می کنم عکس بگیرم. هراس در عکس هایم کاملا مشهود است. اما واقعیت، صداها و گریه هایی که می شنوید کاملا شوکه کننده تر از آنچه در عکس ها مشاهده می کنید، است.
چند روز پیش پیکر جان باخته کودکی را برای ساعت ها حمل می کردم. با همکارانمان به ساحلی صخره ای و متروک  رفتیم. رسیدن به آنجا غیر ممکن بود. باید از کلی سنگ و صخره بالا می رفتیم تا به آنجا برسیم. زمانی که به آنجا رسیدیم کودکی را دیدیم که به تنهایی بر روی صخره ها داراز کشیده بود. برای روزها آنجا مانده بود و بو گرفته بود. تک و تنها در میان صخره ها بود.
تصمیم گرفتیم او را باز گردانیم. او را در کیفی قرار دادیم  و به بالای صخره ها بردیم، حداقل می شد در جایی به خاک سپرده شود.
زمانی که چنین موضوعاتی را می بینید به یاد دختران خود می افتید و به این که آنها
چقدر خوش شانس هستند، فکر می کنید.

عکس: جسد کودک غرق شده در ساحلی در لزبوس در اوایل نوامبر.

سه دختر دارم. یکی ۹ ساله، دیگری ۷ ساله و آخری هم ۶ ماه است. از زمانی که این داستان را پوشش می دهم، به آنان فکر می کنم. زمانی که می بینم کودکان غرق می شوند و یا جسد آن ها را بر ساحل می بینم، فکر می کنم آنها چقدر خوش شانس هستند که، سقفی را بالای سرشان دارند و در صلح و آرامش زندگی می کنند.
به خاطر چیزهایی که در اینجا دیده ام احتملا با فرزندانم سختگیرتر خواهم شد. زیرا زمانی که آنان شروع می کنند برای یک چیز احمقانه مانند عروسک بهانه گیری کنند به یاد این موضوع که چقدر خوش شانس هستند، خواهم افتاد.

به آنان چیزهایی را که این جا تجربه کردم را خواهم آموخت. البته که هر آنچه که از دستم بر آید برایش انجام می دهم اما سعی خواهم کرد چیزهای بیشتری به آنان بیاموزم. موضوعاتی را که اگر این پوشش را انجام نمی دادم، هیچ گاه نمی آموختم.
آنان لازم است بیاموزند که نفس کشیدن، دیدن خورشید و جایی برای خواب داشتن نعمت بزرگی است.
بعضی وقت ها با مشاهده چنین چیزهایی فکر می کنم که چقدر خوش شانسم که در غرب به دنیا آمده ام و آنجا زندگی می کنم.
هر روز از هتلی که در آن مستقر شده ام به سواحل لزبوس می روم  و با دوربین دو چشمی به دریا نگاه می کنم و در جایی که آنها پیاده می شوند، منتظر می مانم.
قایق ها شب و روز می رسند. روزهایی است که ۸۰ قایق به آنجا وارد می شود.
در قایق های کوچک ۴۵ تا ۶۰ نفر هستند و در بزرگترها ۱۰۰ و بیشتر از این تعداد قرار دارند.
البته زمانی که به خشکی می رسند لحظات شادی و خوشحالی است. اکثر پناهندگان خوشحال هستند.
اما برای من لحظات بد بر لحظات خوب سایه می اندارد. علاوه بر همه چیز می دانم چه چیزی در انتظار آنان است. امسال تابستان پناهجویان را از یونان به شمال اروپا دنبال کردم. من این سفر را گذراندم و می دانم با چه چیزی مواجه خواهند شد.
برای آنان هیچ خوش آمدگویی ‌در اروپا وجود ندارد. شاید از رسیدن به ساحل خوشحال شوند اما این فقط آغاز راه است.
بعضی وقتها از من درباره آنچه که در پیش رویشان است، سوال می کنند و من به آنها می گویم این فقط اول راه است. شاید هم از تابستان سخت تر و تلخ تر شده باشد. دست کم آنان با قاچاقچیان انسان مواجه نخواهند شد. اما راه طولانی در پیش رویشان است.
بسیاری از همکارانم به من می گویند که نباید دوربینم را رها کنم و به کمک آنان بشتابم، زیرا ممکن است ثبت لحظه ای را از دست بدهم.
اما فکر نمی کنم چیزی را از دست بدهم. حتی اگر هم از دست بدهم، برایم اهمیتی ندارد. ترجیح می دهم که کمک کنم تا به کارم بپردازم. حتی زمانی که جسد کودکی غرق شده را می بینم دست از کار می کشم.
برخی از همکارانم همان کاری را می کنند که من انجام می دهم اما برخی دیگر به کارشان ادامه می دهند. کاملا انتخابی است.
چند هفته ای است که اینجا هستم. یک هفته دیگر خواهم ماند و پس از آن  به خانه باز می گردم و کمی استراحت می کنم و به اینجا باز می گردم.
این چیزی است که باید به جهان نشان دهم. همچنان سیل آمدن ها و خطر کردن ها ادامه خواهد داشت. هوا سرد تر می شود و قاعدتا اوضاع در زمستان وخیم تر می شود.

مرجع/ جماران

captcha
آخرین اخبار