اوضاع از هم پاشیده فرقه رجوی
وضعیت کیفی و کمی فرقه رجوی سیر نزولی و انحطاط را در پیش گرفته و سالهاست که در ردیف گروههای تروریستی ورشکسته، واپسگرا و در حال انقراض قرار گرفته است.
عدم
حضور رجوی، رهبری خود انتصابی در جامعه، نداشتن لیاقت، صلاحیت برای هدایت
خود و گروه، از جمله عوامل انحراف، ابتذال، تشدید اختلال در سازمان مجاهدین
سابق و فرقه منفور و محدود مجاهدین در حال حاضر است. تشکیلاتی تروریستی،
پیر و فرسوده، آبروباخته و منزوی که فقط به صورت مأمور و معذور در زمینه
جاسوسی علیه ایران و وطن فروشی برای بیگانگان فعالیت می کند، نه توان قدمی
به پیش دارد و نه ارزش و اعتبار و شهامتی برای بازگشت به اصل و نسب خویش در
او یافت می شود. آوارگی، سردرگمی، دربه دری رجوی همین است، علّت غیبت
کبرای او را باید در کارنامه سیاه و ضد مردمی اش جستجو کرد، بیش از سه دهه
خیانت، جاسوسی، مزدوری، دروغپردازی و فریب.
رجوی و همدستانش به محض
پیروزی انقلاب اسلامی ۵۷، بر مرکب ترور سوار شدند و مهار ریاست و رهبری
سازمان مجاهدین خلق را در دست گرفتند، سازمانی که ده، دوازده سال به صورت
دست و پا شکسته، جست و گریز فعالیت مبارزاتی علیه رژیم شاه را در کارنامه
اش داشت و بعد رجوی عنان هدایت و کنترلش را قاپید و در دست گرفت و آن را به
بیراهه کشاند.
هرآنچه امروز می بینیم، از فرار و جدایی اعضاء تا
آوارگی اعضای قدیمی، خروارها پرونده خیانت و ضد میهنی منتسب به فرقه
مافیایی رجوی (منافقین ضدخلق) همه نتیجه استبداد مطلق، دیکتاتوری توأم با
ذلت و خودکامگی تمام عیار رجوی (زوج نر و ماده) است. عامل، باعث و بانی
تمام بدبختی های نسیل فنا کسی جز مسعود رجوی نبوده و نیست. دیگران مهره و
زیر مجموعه و اهرم های ابزاری رهبری فرقه اند.
سالها خیانت، ایران
ستیزی، دو دهه نوکری و مزدوری برای صدام، جاسوسی و پادویی برای سرویس های
اطلاعاتی عربی، اسرائیلی و آمریکایی تا اروپا، جاسوسی اتمی، شرکت در ترور
دانشمندان هسته ای ایران، خیانت تمام عیار علیه منافع ملی و میهنی مردم
ایران، همه و همه ریشه در انحراف، بیگانه پرستی، ایران ستیزی و مردم گریزی
رجوی دارند.
امروز تمام مسائل و معضلاتی که گریبانگیر رانده شدگان
اشرف، آوارگان لیبرتی و اخراجی های آلبانی شده اند، نتیجه دخالت منفی و
کارشکنی رجوی است، چون مانع تعیین و تکلیف سریع و آسان اعضای درمانده فرقه
در عراق و اروپا می شود، به مرض دگرآزاری و سادیسم مزمن دچار شده، لحظه ای
کوتاه نمی آید و دست بردار نیست.
رجوی، با ذلت و خواری از اشرف
اخراج شد، حالا هم کاری جز اختلال در روند انتقال افراد به خارج از عراق
ندارد، چتر شومش را از سر انسان های بدبخت و بیچاره بر نمی دارد. هیچ
سازمان و ارگان ذیربط و مسئولی هم برای نجات و کمک به اعضای گرفتار در فرقه
ضد بشری رجوی قدمی بر نمی دارد. حتی از سازمان ملل هم کاری ساخته و
پرداخته نیست. (سازمان مللی که نتواند دو سه هزار تروریست از رده خارج شده
را از عراق انتقال دهد، چطور گره بزرگتری را باز و مشکلی برای نسل بشر حل
می کند؟) اگر فریادرسی پیدا می شد، این همه مشکل و معضل سد راه رهایی و
نجات ساکنان لیبرتی نمی شدند، رجوی نمی توانست حصارهای ذهنی و عینی به دور
اعضای نگونبخت بکشد و هر روز بر موانع بیشتری سد راهشان سازد.
پس می توان نتیجه گرفت که تنها عامل بدبختی و ادامه اسارت اعضای فرقه، شخص رجوی است، کسی که از انسانیت بویی نبرده است.