داستان سید مقاومت در سالگرد شهادتش فقط روایت یک مراسم نیست بلکه پیمان و عهدی است که پس از او نیز ادامه پیدا کرده است. پیمان و عهدی برای یک مقاومت ابدی و ریشهدار.
غروب هنوز کامل بر ضاحیه بیروت ننشسته بود که صدای انفجار، آسمان را شکافت. دود بالا رفت، سنگ و آهن بر زمین ریخت و غباری خاکستری، ساختمانهای اطراف را در خود بلعید. صدای آژیر آمبولانسها فضا را پر کرد و سپس خبری در کوتاهترین زمان ممکن از بیروت به تهران مخابره شد: سید حسن نصرالله ترور شده است. ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۴؛ روزی است که اسرائیل اعلام کرد در حملهای هوایی به مقر فرماندهی حزبالله در ضاحیه جنوبی بیروت، سید حسن نصرالله را هدف قرار داده است. جنگندههای اسرائیلی، بمبهای سنگرشکن را بر ساختمانهای منطقه حارة حریک فرو ریختند. جایی که گفته میشد مقر مرکزی حزبالله است. حزبالله نیز یک روز بعد، در ۲۸ سپتامبر، خبر به شهادت رسیدن دبیرکل خود را تأیید کرد. خبر، برای هواداران سید حسن فقط خبر شهادت یک رهبر نبود، بلکه پایان یک دوره بود. مردی که بیش از سه دهه در رأس حزبالله میایستاد، دیگر پشت تریبون ظاهر نمیشد. دیگر آن صدای شناختهشده از صفحه تلویزیونهای لبنان پخش نمیشد؛ در همان ساعتهایی که تصاویر انفجار دستبهدست میشد، پرسش دیگری در ذهن بسیاری از دوستداران جبهه مقاومت شکل گرفت: بعد از سید چه میشود؟
مردی که با صدا شناخته میشد
سید حسن نصرالله در سالهای متمادی یکی از شناختهشدهترین چهرههای سیاسی ـ نظامی لبنان بود؛ رهبری که از سال ۱۹۹۲ دبیرکل حزبالله بود و در دورهای طولانی، این گروه را در مهمترین تحولات لبنان و منازعه با اسرائیل هدایت کرد. او متولد ۱۹۶۰ در شهر البازوریه در منطقه صور در جنوب لبنان بود. تحصیلات دینی خود را در نجف و قم گذراند و پس از بازگشت به لبنان، مسیر سیاسی و نظامی خود را در حزبالله ادامه داد. روایت زندگی سیاسی او با ایران نیز گره خورده بود. در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی، نصرالله یکی از چهرههای محوری «مقاومت» و از متحدان نزدیک تهران به شمار میرفت. اما رابطه ایران و حزبالله را نمیتوان فقط در قاب یک دیدار یا یک عکس خلاصه کرد.این رابطه در طول دههها، به مجموعهای از پیوندهای سیاسی، مذهبی، نظامی و منطقهای تبدیل شد؛ پیوندی که پس از به شهادت رسیدن سید نیز ادامه یافت و شاید همین مسئله بود که تصاویر ضاحیه، با همه تلخیشان، نتوانستند یک چیز را از میان ببرند: روایت دلبستگی و اتحادی که در طی اين سالها شکل گرفته بود.
تهران؛ آن سوی مرزهای ضاحیه
خبر که به تهران رسید، خیابانها آرام نماندند. تصاویر رهبر مقاومت بالا رفت. پرچمها به حرکت درآمدند و نام «سید» بار دیگر در میان جمعیت تکرار شد. برای بخشی از جامعه ایران، او چهرهای بود که نامش با لبنان، فلسطین و مفهوم «مقاومت» گره خورده بود؛ و برای حزبالله، رهبر ازدسترفتهای که باید میراث سیاسی و تشکیلاتیاش ادامه پیدا میکرد. پنج ماه بعد، در ۲۳ فوریه ۲۰۲۵، هنگامی که پیکر سید مقاومت در بیروت تشییع شد، صدها هزار نفر در این مراسم حضور یافتند. هیئتهایی از ایران، عراق و یمن در مراسم تشییع شرکت کردند. تشییعی باشکوه که در ورزشگاه کمیل شمعون و خیابانهای اطراف آن برگزار شد. پیکر هاشم صفیالدین، رئیس شورای اجرایی حزبالله که او نیز در اکتبر ۲۰۲۴ به شهادت رسیده بود، همزمان تشییع شد. آن روز، دیگر خبری از غبار انفجار نبود. تابوتها روی دستها حرکت میکردند. و عکس سید، با افتخاری هر چه تمامتر بر شانه جمعیت بالا میرفت.
از تشییع تا میدان
داستان این مرد بزرگ در سالگرد شهادتش فقط روایت یک مراسم نیست بلکه پیمان و عهدی است که پس از او نیز ادامه پیدا کرده است. پیمان و عهدی برای یک مقاومت ابدی و ریشهدار. در ژوئن ۲۰۲۵، هنگامی که جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل آغاز شد، حزبالله موضع حمایتی خود را درباره ایران اعلام کرد، اما بهصورت مستقیم وارد جنگ نشد. در همان روزها، مقامهای اسرائیلی و آمریکایی آشکارا درباره احتمال ورود حزبالله به جنگ هشدار میدادند.در حالی که مقامهای حزبالله اعلام کرده بودند درباره نحوه مواجهه با این وضعیت بر اساس شرایط تصمیم خواهند گرفت. اینبار، فاصله میان تهران و بیروت فقط فاصله جغرافیایی نبود. آزمونی برای یک رابطه چنددههای بود. اما بعدها، صحنه تغییر کرد.
چهل روز؛ لبنان در کنار ایران
۲۸ فوریه ۲۰۲۶، حملات گسترده آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد و جنگی شکل گرفت که تا آتشبس ۸ آوریل، حدود ۴۰ روز ادامه داشت. همزمان، جبهه لبنان نیز دوباره شعلهور شد و درگیری میان اسرائیل و حزبالله شدت گرفت. در این دوره، حزبالله عملاً وارد رویارویی نظامی با اسرائیل شد. در تهران نیز مقامهای رسمی، حمایت حزبالله از ایران در جنگ ۴۰روزه را مورد تأکید قرار دادند. جنگ، مرزها را دوباره به هم نزدیک کرده بود. ایران در یک سوی میدان و لبنان در سوی دیگر. و در میان این تصاویر، جای خالی مردی بیش از همیشه دیده میشد. مردی که سالها نماد پیوند این دو جبهه در روایت رسمی «مقاومت» بود: سید حسن نصرالله.
«ما تسلیم نخواهیم شد»
سالگرد، همیشه فقط بازگشت به گذشته نیست. گاهی سالگرد، ایستادن در نقطهای است که گذشته و حال به هم میرسند. امروز، وقتی از سید حسن نصرالله سخن گفته میشود، نام او با تصاویر متعددی در ذهنها زنده میشود: سخنرانیهای طولانی، عمامه سیاه، دستهایی که هنگام سخن گفتن حرکت میکردند، پرچمهای زرد حزبالله و جمعیتی که در سکوت به صدای او گوش میدادند. اما تصویر آخر، همان تصویر ضاحیه است. ساختمانی که در چند ثانیه فرو ریخت. دودی که آسمان را پوشاند. و مردی که دیگر بازنگشت. با این حال، تاریخ جنبشها را فقط با سرنوشت رهبرانشان نمینویسد. گاهی یک رهبر میرود، اما آن تشکیلات باقی میماند. گاهی یک صدا خاموش میشود و روایت آن صدا ادامه پیدا میکند. حزبالله پس از نصرالله با خلأیی بزرگ مواجه شد، اما ساختار آن از میان نرفت. هاشم صفیالدین، که بهعنوان جانشین اصلی نصرالله مطرح بود، در ۲۶ اکتبر ۲۰۲۴ در حمله اسرائیل به جنوب لبنان به شهادت رسید. پس از او، شیخ نعیم قاسم در اکتبر ۲۰۲۴ به دبیرکلی رسید و حزب همچنان در معادلات لبنان و منطقه حضور خود را حفظ کرد.
اشکهایی که مرز نمیشناسند
در روز تشییع، یک جمله بیش از همه در میان جمعیت تکرار شد: «اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْراً» — خدایا، ما جز خیر از او نمیدانیم. در بیروت، تابوت سید بر شانهها حرکت کرد و در تهران، تصاویر او میان جمعیت بالا رفت. اشکها از دو سوی یک جغرافیا به یکدیگر رسیدند؛ جغرافیایی که سالهاست سیاست، جنگ و مقاومت، خطوط آن را تغییر داده است. شاید روایت سالگرد نصرالله را نتوان فقط در یک جمله خلاصه کرد. او در ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۴ به شهادت رسید؛ اما نامش همچنان در سخنرانیها، خیابانها، پرچمها و حافظه هوادارانش تکرار میشود. یک سال بعد، حزبالله نخستین سالگرد شهادت او را در حالی برگزار کرد که خود نیز زیر فشار تحولات تازه لبنان و منطقه قرار داشت. امسال نیز، سالگرد او بار دیگر به ضاحیه بازمیگردد؛ به همان جایی که غبار، ساختمانی را بلعید. اما بعضی صداها، اگر از زیر آوار هم بیرون نیایند، از حافظه آدمها بیرون نمیروند. سید رفت؛ روایت او ماند و ضاحیه هنوز همانجاست؛ با خیابانهایی که انفجار را به یاد دارند، با دیوارهایی که جای زخم بر تن دارند و با مردمی که هر سال، در سالروز آن واقعه، دوباره به نقطهای بازمیگردند که یک انفجار، یک رهبر را از آنان گرفت؛ اما برای آنان، داستانی را که «مقاومت» مینامند، به پایان نرساند.