امروز هفتمین روز از درگذشت عبدالإمام زباری، عکاس رسانهای و خبرگزاری فارس جنوب خوزستان است.
هفته گذشته بود که خبر فاجعه آمیزی جامعه مطبوعاتی آبادان و خرمشهر را داغدار کرد.
عکاس توانا و هنرمند متعهد، عبدالإمام زباری حین انجام خدمت بر اثر سقوط بار جرثقیل دارفانی را وداع گفت و چهره در نقاب خاک کشید.
امروز هفتمین درگذشت جوانی است که در راه امرار معاش خانواده که جهاد فی سبیلالله بوده جان شیرین خود را از دست داد و به حق لقب شهید را به خود گرفت.
عبدالإمام جان نمیدانم با تو چه بگویم ... از این هفت روزی که به اندازه 70 سال درد و رنج و محنت را برای ما و خانوادهات به همراه داشت.
نمیدانم از اشکهای تمام نشدنی مادرت و صورت خراشیده شده و چهره غوطهور در عزا و ماتمش که تو را نور چشم منزل خود میداند که حالا چراغ آن خاموش شده است بگویم یا از کوه غم و غصه و سپیدی مو و اوضاع پریشانی که برای پدرت به یادگار نهادهای؟!
نمیدانم از نگاههای خیرهگونه همسرت به در و دیوار خانهات بگویم که بیشک رؤیای شیرین روزهای با تو بودن را از رشته افکار میگذراند و حالا به این میاندیشد که چه زود بهار زندگیاش در روزهای پایانی پاییز رنگ خزان گرفت و زمستان زندگیاش فرا رسید.
نمیدانم از احسانت بگویم که این روزها پدر را بهانه بیقراریهای خود کرده و انگار پی به یتیمی خود برده است.
نمیدانم از خودم، دوستان و همکارانت بگویم که به یاد روزهای زیبای گذشته و همنشینی با پسر خندهرو، متواضع و سر به زیر، آهی به حسرت میکشیم.
اما گویی چارهای نیست جز پذیرش این واقعیت تلخ و اینکه تو در بین ما نیستی و از عبدالإمام ما فقط نامی و خاطراتی و عکسهایی که حالا باید در گنجینههای خود نگه داریم، باقی مانده است.
پس به درگاه خداوند متعال و آنچه تقدیر برای تو و ما رقم زده است سر به زیر میآوریم و میگوییم انالله و انا الیه راجعون.
برای تو که خادم اهل بیت (ع) بودی شفاعت آنها و برای خانواده داغدارت صبر جزیل از خداوند منان مسئلت داریم.